توسط admin admin بدون دیدگاه

نظریه میان فردی هری استک سالیوان

سالیوان :

نظریه میان فردی هری استک سالیوان

 (Harry Stack Sullivan)

سالیوان در ۱۸۹۲ در نوریچ، ایالت نیویورک به دنیا آمد.

خانوادهٔ آنها تازه از ایرلند به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرده بود و در نوریچ در حومهٔ نیویورک سکنی گزیدند .

آنها بعداً به مزرعه‌ای در نزدیکی نوریچ رفتند و سالیوان با مزرعه دارهایی بزرگ شد که برای زندگی بهتر به ایالات متحده آمریکا آمده، و به اصول اخلاقی پروتستان معتقد بودند.

با این حال، آنها به شیوه‌های مختلف، یک سبک زندگی خاص را در پیش گرفتند که با تصویر ایده‌آل زندگی در روستاهای آمریکا مطابقتی نداشت. تمام منطقه به خاطر نرخ بالای خودکشی معروف بود .

زنان مزرعه دار و منزوی، بیشتر از مردان خودکشی می‌کردند و گاهی بچه هایشان را نیز با خودشان می‌بردند.

سالیوان تک فرزند خانواده بود. از بین سه کودک، فقط او که کوچکترین آنها بود، زنده ماند.

مادرش او را می‌پرستید ولی پدرش او را بی‌عرضه‌ای می‌دانست که نمی‌تواند در مزرعه کار کند زیرا دائم سرش تو کتاب بود .

پدرش مزرعه دار فقیری بود که برای به دست آوردن مایحتاج اولیه برای خانواده اش مجبور بود تقلا کند.

او مردی کم حرف بود که وقتی هم حرف می‌زد، حرف‌هایش نامفهوم بود .

رابطهٔ هری با وی زیاد نزدیک نبود. قبل از این که هری به سه سالگی برسد، مادرش دوره‌ای از افسردگی داشت.

حتی گفته می‌شود که اقدام به خودکشی کرده و می‌خواسته تا هری کوچک را نیز به همراه خودش بکُشد.

به همین دلیل، هری را به مادربزرگش سپردند.

بعداً که هری دوباره پهلوی مادرش برگشت  ، او گوش وی را از داستان بدبختی‌هایش پر کرد.

«این که فقیر است و با مردی ازدواج کرده‌است که به عقیدهٔ وی، از لحاظ کلاس اجتماعی از وی پائینتر است، داستان‌هایی از زندگی باشکوه تری که قبل از ازدواج داشت، از ناراحتی‌هایش و از آرزوهای محالش»

خانوادهٔ استک  (خانوادهٔ مادری) در بین مردم و محلهٔ خود بسیار محترم بودند.

اما در مورد خانوادهٔ سالیوان چنین نبود. 

این مقایسه، مثالی است از

«قانون نسبیت اجتماعی» (یا قانون اجتماعی نسبیت)  ،

به این صورت که در یک محله یا منطقهٔ فقیرنشین، استک‌ها، در مقایسه با سالیوانها، موقعیت اجتماعی بهتری داشتند.

در واقع، از بین تمام نظریه پردازانی که در این کتاب به آنها می‌پردازیم، خانوادهٔ سالیوان از همهٔ خانواده‌ها فقیرتر و پایینتر است.

اسم هورنای، از طرف مادری، با وَن شروع می‌شود که مثل لرد، دُن، یا کنت، علامت نجیب زادگی است.

در نقطهٔ مقابل، خانوادهٔ سالیوان مهاجرانی تازه به ساحل رسیده ،  و از طبقهٔ کارگر بودند.

یکی از عواملی که سالیوان را به سوی موفقیت هول داد احتمالاً آرزوی وی برای بالا رفتن از نردبام اجتماعی بوده‌است.

از سوی دیگر، توهمات وی دربارهٔ خانوادهٔ مادریش، ممکن است استانداردهای وی را بالا برده باشد.

سالیوان در طول عمرش بارها اسمش را عوض کرد.

این موضوع ممکن است تأثیر مادرش ، الا استک. ،  برای موفق شدن را نشان دهد که نیروی محرکهٔ سالیوان محسوب می‌شود.

سالیوان به هنگام ورود به دانشکدهٔ پزشکی ، هری فرانسیس سالیوان، یا ایچ. اف. سالیوان نام داشت

(به او در ۱۳ سالگی اسم فرانسیس داده شده، که با موافقت وی همراه بود) .

بعدها او انواع ترکیبها را امتحان کرد، مثل هری اِف. سالیوان یا فقط هری سالیوان خالی.

اما سرانجام فرانسیس را کنار گذاشت و نام مادریش، استک ،  را به جای آن گذاشت. او در سردرگمی در هویت، با اریکسون  همدرد بود.

سالیوان در مدرسه هیچ دوستی نداشت، مستاصلانه محتاج توجه معلمان، و دانش آموز بسیار ممتازی بود.

او یک بورس تحصیلی از ایالت نیویورک دریافت کرد و به تحصیل در دانشگاه کورنل مشغول شد .

در هفته‌های آخر ترم دوم، او را به مدت یک ترم از تحصیل معلق کردند. علت آن دو چیز بود.

اولاً نمرات وی به شدت افت کرده بود؛ 

و ثانیاً، به همراه عده‌ای از دیگر دانشجویان، به طور غیرقانونی و از طریق پست، به خرید و فروش مواد شیمیایی می‌پرداخت .

با این که شواهد نشان می‌داد که نقش وی در این کار، جزئی و حاشیه‌ای است، تمام تقصیرها به گردن وی افتاد و او به تقلب پستی محکوم شد.

با این که مجازات وی فقط یک ترم تعلیق بود، او هرگز به دانشگاه برنگشت و به مدت دوسال ناپدید شد.

بعضی می‌گفتند که او در زندان یا مراکز بازپروری است ، اما به نظر می‌رسد که او دوره‌ای از اسکیزوفرنی را تجربه کرده و به خاطر آن مدت کوتاهی هم بستری بوده‌است.

سالیوان، برای این که بتواند در آینده درآمد داشته باشد، می‌خواست پزشکی بخواند. تا شش سال بعد از اخراج از کورنل ،  سالیوان در شغل‌های گوناگون کار می‌کرد تا بتواند خرج تحصیل در دانشگاه پزشکی CCMS را درآورد.

این دانشگاه در سال ۱۹۱۷ تعطیل شد، همان سالی که سالیوان مدرک پزشکی خود را گرفت. در این دانشگاه سطح پائین، باز هم نمرات سالیوان اکثراً بد بودند .

او در تمام این سال‌ها فقط یک A گرفت، و کلکسیونی از انواع و اقسام Dها را جمع‌آوری کرد.

به این ترتیب، او در یک دانشگاه بد نمرات بد می‌گرفت.

آموزش ضعیفی که سالیوان در این دانشگاه دریافت کرد آثار سوئی در زندگی او گذاشت.

او هرگز یاد نگرفت تا خوب بنویسد، و  در متدولوژی و تحقیق علمی ،  به طور رسمی آموزش ندید .

همچنین، هیچ واحد درسی در روان پزشکی در آن دانشگاه نگذراند .

بنابر این، شکافهای زیادی در دانش پزشکی او وجود داشت.

با این حال، سالیوان خودش در خارج از کلاس به دنبال یادگیری بود.

یک نکتهٔ مثبت نیز ممکن است وجود داشته باشد:

کمبود آموزش رسمی ممکن است باعث شده باشد تا او زندانی بعضی نگرش‌ها و پیش ذهنیت‌های تثبیت شده‌ای که آموزش و پرورش رسمی می‌تواند ایجاد کند، نشود.

سالیوان در سی سالگی وارد روان پزشکی شد. ، زمانی که در بیمارستان سنت الیزابت ، واشنگتن مشغول به کار شد.

بیماران وی سربازانی بودند که از جنگ برگشته و مشکلات روانی پیدا کرده بودند.

به گفتهٔ او، استادان واقعی وی، بیمارانش بودند.

سالیوان در ۱۴ ژانویهٔ ۱۹۴۹ در پاریس و در شرایطی اسرارآمیز فوت کرد.

او را در اتاقی در یک هتل پیدا کردند که روی زمین افتاده  ،  و داروی‌های قلبش در اطرافش پراکنده شده بود.

شایعهٔ خودکشی به سرعت پخش شد، مخصوصاً در زادگاه وی در ایالات متحده آمریکا، که هنوز خودکشی به شدت در آنجا رواج داشت .

پزشکان علت مرگ وی را خونریزی مننژیتی دانستند  ،  اما صاحب نظران می‌گویند که ممکن است افکاری که در روز یا روزهای قبل از مرگ به ذهن وی رسیده‌اند در مرگ وی تأثیر داشته‌اند یا حتی باعث آن بوده‌اند.

صبح همان روز،   وقتی که از خواب برخاسته بود، این واقعیت که آن روز  ، روز تولد مادرش بود ، بدون شک در ذهن وی بوده‌است.

همچنین، تا سالگرد وفات یکی از دوستان بسیار عزیزش چند روز بیش نمانده بود.

همچنین، حتماً به یادش بوده‌ است که لئو استک ،  یکی از فامیلهایش، چند سال قبل در حمله‌ای مشابه، در یک اتاق در یک هتل، و در ماه ژانویه،  مرده‌ است.

علاوه بر همهٔ اینها، سالیوان در سال ۱۹۳۱ پیش بینی کرده بود که در ۵۷ سالگی و به علت پاره شدن سرخرگ مننژیتی خواهد مرد.

پیش گویی، به طرز بهت آوری درست از آب درآمد.

شاید در ذهن داشتن این چهار رویداد، باعث شده‌ است تا رویدادی غیرقابل اجتناب، اندکی سریعتر روی دهد.

این معما هرگز حل نخواهد شد، اما یک موضوع واضح است :

روان پزشکی از مرگ زودرس سالیوان به شدت آسیب دید.

سالیوان معتقد است که هر انسانی یک جزء از یک شبکه ارتباطی است وعلت اختلال در رفتارش را باید در این شبکه ارتباطی پیدا کرد.

به عنوان مثال

دختری که نظر بد نسبت به مردان دارد و معتقد است مردان جز به ار ضای جنسی خود به چیز دیگر فکر نمی کنند و از این تفکرات خود رنج می برد،

به دلیل مشکلات شخصیتی خود به گونه ای عمل می‌کند که نشان دهنده بی بندوباریهای جنسی است ولذا باز هم مردانی به طرف او کشیده خواهند شد

که هدفشان صرفاً ارضای غریزه جنسی است. و بدین ترتیب باز هم نظر بد او نسبت به مردان تقویت می شود.

سالیوان در تلاش های خود سعی کرده که دانش روانپزشکی را در زمینه بررسی هر چه بیشتر روابط میان انسانها استفاده کند تا آنجا که ممکن است روانشناسی مرضی و روانشانس اجتماعی را به هم نزدیک کند.

به عقیده «شانول» و «ویور» ارتباط به کلیه راهها و فنونی گفته می شود که به وسیله آن یک فرد طرف مقابل خود را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

قسمت اعظم روابط کودک با والدین و اطرافیان خود غیر کلامی است سالیوان اعتقاد دارد که پایه واساس شخصیت انسان به وسیله نیروهای فردی و اجتماعی گزارده می شود

و بنابراین در شکل گیری و تداوم شخصیت ارتباط افراد با یکدیگر حرف اول را می زند (ایزدی ـ ۱۳۶۹)

به نظر سالیوان شخصیت انسان یک پدیده فرضی است که نمی توان آن را از وضعیت و ارتباطات میان افراد جدا کرد بنابراین تنها، موضوعی را که ما می توانیم در قالب شخصیت مشاهده و بررسی کنیم روابط میان افراد است .

بنابراین در شناخت شخصیت بشر ما نمی توانیم از فردانسان سخنی بگوئیم.

چرا که فرد بدون ارتباطات خود با سایر افراد، اصولاً موجودیتی ندارد.

(شاملو ۱۳۸۲)

به نظر سالیوان شخصیت انسان از سه عنصر اساسی شکل می گیرد.

 

۱ـ پویایی ها

«پویایی عبارت است از کوچک ترین واحد رفتار فرد که قابل مطالعه است و همچنین به مجموعه ای از الگوهای تکراری تغییر شکل انرژی گفته می شود که:

نسبتاً پایدار می ماند و این الگوها روی هم خصوصیات خاص یک فرد را تشکیل می دهند» (شاملو ۱۳۸۲)

۲ـ تصویر های ذهنی

تصویر ذهنی عبارت است از تصویر یا برداشتی که هر فرد انسان از خود و دیگران دارد.

این تصویر مجموعه پیچیده ای از احساسات، طرز تلقی ها و تفکراتی است که هدف

آنها ارضای احتیاجات و کاستن اضطراب فرد است مثلاً تصویر ذهنی کودک از مادر خوب .

(شاملو ۱۳۸۲)

۳ـ فرایند شناختی شامل

«سه نوع تجربه:

یکی تجربه حسی،  دیگری تجربه نامربوط و سومی تجربه واقعی»  .

«تجربه حسی، خالص ترین و ساده ترین نوع تجربه است و شامل ادراک، هیجان و احساسات دست اول می شود .

تجربه نامربوط عبارتست از

قایل شدن ارتباط علت و معلولی برای پدیده هایی که در واقعیت با یکدیگر ارتباط علی ندارند مانند خرافات

تجربه واقعی: عبارت است از آن نوع تفکری که واقعیت بیرونی و بخصوص تجربیات دیگران به آن صحه بگذارند مانند لغات و اعداد» .

(شاملو ۱۳۸۲)

سالیوان همچنین نکته های دیگر را مورد توجه خود قرار می‌دهد و آن این است که

شناخت ما از خود بسیار وابسته به ارزیابی دیگران از ماست.

و به این ترتیب که «خود» در ما شکل می گیرد .

زمانی که ما میبینیم دیگران ما را به عنوان فردی شایسته ارزیابی می‌کنند ما نیز

«خود خوب» را در خودمان شکل می دهیم و بالعکس زمانی که ارزیابی دیگران از ما

منفی است ما هم «خود بد» را در خودمان شکل می دهیم.

(جمالفر ـ ۱۳۸۲)

 

نکات اساسی در نظریه سالیوان

تنشها :

سالیوان هم مانند فردید و یونگ شخصیت را به صورت نظامی از انرژی

می شناخت که حال این انرژی می تواند به صورت تنش (احتمال عمل

کردن)  و یابه صورت خود اعمال (تغییر شکل های انرژی) وجود داشته باشد.

تغییر شکل های انرژی ، تنش ها را به یک سری رفتارهای آشکار و غیر

آشکار بدل می‌کند و هدف آن نیز این است که نیازها ارضا شوند و

اضطراب کاهش پیدا کند.

تنش احتمال عمل کردن است که می تواند تجربه شود و یا اینکه تجربه نشود.

بنابراین همیشه تنشها به صورت هشیار تجربه نمی شوند سالیوان از دو نوع تنش یاد می‌کند

«نیاز و اضطراب» که در ذیل به آنها پرداخته می شود

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

الف : نیازها 

نیازهای ناشی از عدم تعادل زیستی بین فرد و محیط فیزیوشیمیایی درون و بیرون ارگانیزم می باشد .

نیازها وقتی ارضا می شوند نیروی خود را از دست می دهند اما ممکن

است دوباره بعد از مدتی نیرو بگیرند گرچه بسیاری از نیازهای پایه

زیستی دارند ، بسیاری از آنها از روابط بین فردی ناشی می شوند.

مهمترین نیاز فردی محبت است .

کودک همواره نیاز دارد تا محبت را از مادر یا جانشین او دریافت کند .

نیازها می توانند «کلی» باشند یا «موضعی» نیازهای کلی به سلامت کلی فرد مربوط هستند

مانند نیاز به محبت ، آب ، هوا و نیازهای موضعی که از منطقه ای خاص از بدن منتهی می شوند

مثلاً دهان که برای ارضاء نیاز موضعی به فعالیت دهانی مورد استفاده قرار می گیرد.

ب : اضطراب 

اضطراب از این جهت با تنش نیاز متفاوت است که اضطراب مبهم و پراکنده می باشد. 

اگر کودکی به غذا نیاز داشته باشد مشخص است که برای ارضاء آن چه باید کرد اما اگر مضطرب باشد برای فرار از این اضطراب معلوم نیست که باید چگونه رفتار کرد .

اما اضطراب چگونه شکل می گیرد؟

سالیوان معتقد بود که اضطراب از طریق فرایند «همدلی» از مادر به کودک منتقل می شود .

همانگونه که کودک نمی تواند اضطراب خود را کاهش دهد

مادر هم نمی داند که برای کاهش اضطراب کودک خود چه بکند.

برای مثال اضطراب او را باگرسنگی اشتباه می گیرد و سعی می‌کند او را

تغذیه کند همین مساله بی قراری کودک را افزایش داده و در نتیجه

اضطراب مادر هم زیادتر می شود.

البته اضطراب برای بزرگسالان هم بسیار زیان آور است . 

چرا که از رشد روابط میان فردی آنها جلوگیری می‌کند و بر ادراک و حافظه آنها تأثیر مخربی بر جای می گذارد.

اضطراب مانع از آن می شود که افراد از اشتباهات خود درس بگیرند.

سالیوان تفاوتهایی میان اضطراب و ترس قائل می شود

و آن این است که اضطراب مبهم و پیچیده است و منبع آن معمولاً

ناشناخته می باشد. در صورتی که ترس واضح تر و مشخص تر است.

از طرفی اضطراب ارزش مثبتی ندارد.

فقط در صورتی به تنش دیگری از جمله ترس یا خشم تبدیل شود می

تواند سودمند باشد در حالی که ترس به افراد کمک کند تا نیازهای خود

را ارضاء کنند.

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴).

پویشها

آن دسته از الگوهای رفتاری که نوع خاصی از رفتار را در فرد شکل می‌دهد.

پویشها به دو طبقه اساسی تقسیم می شوند :

طبقه اول به قسمتهای خاصی از بدن مانند دهان معتقد، اندام های

تناسلی مربوط می گردند.

طبقه دوم که با تنش ها ارتباط دارند خود به سه طبقه تقسیم می شوند.

پویش های گسسته شامل تمام الگوهای رفتاری مخرب که با مفهوم

«بدخواهی» ارتباط دارند.

پویش های مجزا مواردی مانند شهوت، که به روابط میان فردی مربوط نیست و سرانجام پویش های پیوسته

شامل الگوهای رفتاری سودمند از جمله «صمیمیت».

الف : بد خواهی 

بدخواهی پویش گسسته «نفرت» و «شرارت» است. همانند احساسی که فرد در بین دشمنان زندگی می‌کند.

بدخواهی ممکن است از ۲یا۳ سالگی در کودک شکل بگیرد. یعنی زمانی

که کودک از سوی والدین خود با تنبیهات بدنی و سرزنش مواجهه می شود.

بنابر این او یاد می گیرد که دنیا، جای نفرت و شرارت است او نگرشی

منفی پیدا کرده که این نگرش منفی به صورت کمرویی  ،  موذیگیری و

قساوت خود را نشان  می دهد.

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

ب : صمیمیت

صمیمیت از نیاز به محبت شکل می گیرد و به رابطه نزدیک میان دو نفر گفته می شود.

به هیچ وجه نباید صمیت را با میل جنسی قاطی کرد.

چرا که صمیت قبل از بلوغ و در دوره پیش نوجوانی بین کودک که هر دو

مرتبه یکسانی قرار دارند شکل می گیرد.

صمیت معمولاً در روابط فرزند و والدین به معنی خاص آن وجود ندارد.

مگر اینکه والدین کودک خود را به چشم برابر ببنید صمیمیت تا حد زیادی اضطراب و تنهایی را کاهش می‌دهد.

چرا که صمیمیت اصولاً به افراد کمک می‌کند که از اضطراب و تنهایی فرار کنند

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

ج : شهوت :

شهوت یک پویش مجزا است. وشامل رفتار کامجویانه است .

شهوت پویشی قدرتمند است که در مرحله نوجوانی شکل می گیرد و

معمولاً عزت نفس نوجوان را پائین می آورد.

چرا که رفتارهای کامجویانه شهوانی معمولاً با واکنش منفی دیگران

مواجهه می شوند که این مسئله اضطراب نوجوان را افزایش داده،  و

احساس ارزشمندی او را می کاهد.

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

د : سیستم خود

سیستم خود از تمام پویشهای دیگر پیچیده تر است. سیستم خود یک

الگوی رفتاری است که هدف آن حافظت از افراد در برابر اضطراب است.

این پویش از ۱۲ تا ۱۸ ماهگی زمانی که کودک هوش و آینده بینی را

پرورش می‌دهد شکل می گیرد و تلاش می‌کند تا اضطراب را کاهش دهد.

و آنهم از این طریق که کودک می آموزد کدام رفتارها اضطراب را کاهش و کدام رفتار اضطراب را افزایش می دهند.

اما سیستم خود در حالی که مانند یک علامت عمل می‌کند و فرد را از

افزایش اضطراب آگاه ساخته و از او در مقابل آن دفاع می‌کند ،

اما در همین حال باعث می شود که شخصیت در مقابل تغییر مقاوم باشد

و از ایجاد تغییرات مطلوب که در نتیجه پذیرش تجربه های اضطراب آور است جلوگیری می‌کند.

هنگامی که سیستم خود شکل می گیرد افراد هر تجربه ای را که بر خلاف

عزت نفس شان باشد،

تهدیدی علیه خود می دانند و لذا سعی می‌کنند از خود دربرابر آن از طریق «عملیات امنیتی» دفاع کنند.

عملیات امنیتی هدفش کاهش اضطراب ناشی از به خطر افتادن عزت

نفس است افراد تجارب میان فردی را که با حرمت نفس آنها مغایر باشد نادیده می گیرند یا به کلی تحریف می‌کنند

مثلاً فردی که خود را خیلی شایسته تصور می‌کند وقتی دیگران او را بی

کفایت می خوانند ترجیح می‌دهد تصور کند که دیگران افرادی احمق هستند.

دو عملیات امنیتی مهم یکی «تجزیه» و دیگری «بی توجهی گزینشی» است.

در تجزیه تجربیات ناخوشایند تجزیه شده و در نتیجه جزئی از سیستم

خود نمی شوند البته این تجربیات ناهشیار بوده

و همچنان بر شخصیت تأثیر می گذارند.

این تصور تجزیه شده در رویاها، خیالبافیها همچنان به حیات خود ادامه می دهند.

و اما بی توجهی گزینشی، خودداری از دیدن چیزهایی است که فرد دوست ندارد ببیند.

تجربیات که به صورت گزینشی مورد بی توجهی قرار می گیرند بیشتر در

دسترس هشیار می باشند و همچنین گستره محدودتری را نسبت به تجربیاتی که تجزیه می شوند دارا هستند

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

شخصیت بخشی ها 

در آغاز نو بادگی و بعد ها در طول مراحل رشد، فرد تصورات خاصی را

از خود و دیگران به دست می آورد که «شخصیت بخشی» نامیده می شود.

که اینها می توانند دقیق باشند و یا به دلیل تأثیر پذیری از نیازها و

اضطرابها بسیار تحریف شده باشند.

سالیوان سه شخصیت بخشی اساسی را توصیف می‌کند که در طول نوباوگی ایجاد می شود :

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

 

الف‌: مادر بد، مادرخوب

بازنمایی مهم کودک از درست تغذیه نشد.

این مفهوم سالیوان بسیار شبیه به مفهوم پستان بد و پستان خوب ملانی کلین است.

شخصیت بخشی مادر بد:

تجربیات کودک از نوک پستان بد که نیاز گرسنگی او را ارضاء نمی کند.

مهم نیست که این نوک پستان به مادر تعلق دارد یا به سرشیشه.

بعد از شکل گیری شخصیت بخشی مادر بد،  کودک بر اساس رفتارهای

محبت آمیز مادر  ، شخصیت بخشی مادر خوب را فرا می گیرد.

که بر اساس برداشت کودک از مادر بد خواه و مضطرب است. تا زمانی

که کودک زبان خود را پرورش می‌دهد این دو شخصیت بخشی متضاد می تواند وجود داشته باشد.

ب : شخصیت بخشی های من

کودک در اواسط نوباوگی سه شخصیت بخشی «من» را شکل می‌دهد.

من بد. :   ناشی از تجربیات تنبیه شدن و مورد تایید قرار نگرفتن کودک است.

اضطراب حاصل تا حدی شدید است که کودک یاد بگیرد که «بد» است

اما این اضطراب آنقدر شدیدنیست که تجزیه شود یا به صورت گزینشی مورد بی توجهی قرار گیرد .

شخصیت بخشی من خوب ناشی از تجربیات کودک در رابطه با پاداش و

تایید است این تجربیات باعث می شود که کودک خود را «خوب» تصور کند و اضطرابش کاهش یابد

اضطراب شدید هم می تواند شخصیت بخشی   «من هیچ»   را تشکیل

دهد کودک سعی می‌کند که این اضطراب را تجزیه کرده و یا به صورت

گزینشی به آن توجه نکند بزرگسالان هم می توانند با شخصیت بخشی

های   «من هیچ»  به طور مبهم مواجهه شوند و این زمانی است که با

اضطراب شدید و غیر عادی مواجهه می شوند.

این اضطراب افراد را از روبط میان فردی عاجز می‌کند و نشانه آشکاری

برای واکنش های اسکیزوفرن می باشد

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

ج : شخصیت بخشی های خیالی

همه روابط بین فردی به افراد واقعی ختم نمی شود. کودکان اغلب برای

خود همبازیهای خیالی دارند که نوعی شخصیت بخشی خیالی است

وبرای حفظ عزت نفس به آنها کمک می‌کند سالیوان معتقد بود که این

همبازیهای خیالی به اندازه همبازیهای واقعی برای رشد کودک اهمیت دارند

بزرگسالان هم اغلب ویژگی های خیالی در دیگران می بینند ممکن است

فرد صفاتی خیالی را که ناشی از روبط میان فردی قبلی است به دیگران فرافکنی کند.

این شخصیت بخشی های خیالی در روابط میان فردی تعارض به وجود می آورند. (سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

سطوح شناخت :

سطوح شناخت همان شیوه های درک کردن،‌ تخیل کردن و تصور کردن است. سالیوان سه سطح در شناخت مطرح می‌کند.

ابتدایی اندیشی، علت و معلول اندیشی صوری، عینی اندیشی

الف : ابتدایی اندیشی :

ابتدایی ترین تجربیات کودک در این سطح شکل می گیردند.

چرا که نمی تواند این تجربیات را به دیگران انتقال دهد. و به همین دلیل شناخت آنها کاری دشوار است. این تجربیات با نقاطی از بدن کودک مرتبط است.

کودک احساس گرسنگی و درد می‌کند واین تجربه ابتدایی به گریه کردن و مکیدن تبدیل می شود.

ولی او هیچ رابطه ای بین این تجارب با اعمال خود نمی بیند.

در اوایل نوباوگی، گرسنگی و درد در سطح ابتدایی اندیشی هستند.

چرا که کودک نمی تواند بین آنها تمایز قایل شود این تجارب در خارج از هشیاری کودک می باشند.

اما در بزرگسالان تجارب ابتدایی اندیش همان احساسات و تصورات ذهنی لحظه ای هستند این تصاویر ذهنی یا اینکه به صورت ضعیفی درک می شوند یا اینکه کاملاً ناهشیارند.

در هر حال فرد نمی تواند آنها را به دیگران منتقل کند. اما گاهی می تواند به آنها بگوید که احساس عجیبی دارد.

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

ب : سطح علت و معلول اندیشی صوری

تجربیات دراین سطح پیش منطقی هستند و هنگامی رخ می دهند که فرد بین دو رویداد که به طور همزمان و آنهم بر حسب اتفاق با هم روی می دهند رابطه علت و معلول فرض می‌کند.

اگر چه فرد می تواند این تجربیات را به دیگران انتقال دهد اما چون معنی آنها شخصی است فقط به صورت تحریف شده انتقال می یابند.

این سطح در اوایل کودکی شکل می گیرد و در تمام طول زندگی یک فرد ادامه پیدا می‌کند .

مثلاً کودکی که هر گاه پستان مادر را می مکد تغذیه می شود. یک رابطه علت و معلول صوری بین مکیدن و رفتار تغذیه مادرش متصور می شود.

تجربیات شرطی کردن انسانها و حیوانات ،  نمونه ای از علت و معلول اندیشی صوری است.

اگر کودکان برای دریافت شکلات شرطی شوند که بگویند «خواهش می کنم» پس از چند بار دریافت شکلات یک رابطه علت و معلول بین خواهش کردن و دریافت کردن مشکلات برقرار می کنند.

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

ج : سطح منطقی اندیشی :

تجربیاتی که در نظر عموم معتبر هستند، به عبارتی تجاربی که اکثریت مردم در مورد آن توافقی دارند. وبه صورت نمادی انتقال پیدا می‌کنند.

به عنوان مثال، کلمات ازنظر عمومی، معتبرند چرا که انسانها کم و بیش در مورد معنی آنها توافق دارند.

رایج ترین نمادهایی که افراد برای برقراری ارتباط با یکدیگر به کار می برند. نمادهای زبان از جمله کلمات و ایما و اشاره هستند.

به نظر سالیوان،‌ سطح منطقی اندیشی برای اولین بار زمانی در کودک شکل می گیرد که برای صدا، ایما و اشاره وکلمات همان معنایی را داشته باشد که برای بزرگترها دارد.

این سطح زمانی رسمی تر می شود که کودک زبان رسمی را آغاز می‌کند اما باید گفت که هیچ گاه به صورت کامل جایگزین شناخت ابتدایی و علت و معلول نمی شود . و بزرگسالان در هر سه سطح تجارب خود را شکل می دهند.

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

مراحل رشد

سالیوان برای رشد هفت مرحله به قرار زیر در نظر گرفته است که از نوباوگی تا بزرگسالی را شامل می شود.

نوباوگی : این دوره و مرحله از بعد از زایمان شروع شده تا زمانی ادامه پیدا می‌کند که کودک کم کم می تواند به صورت واضح و روشن سخن بگوید.

سالیوان معتقد بود که کودک بدون محبتی که از مادر خود می بیند، بدون غذا، بدن گرم، تماس فیزیکی نخواهد توانست زنده بماند.

این مادر است که از طریق رابطه همدلانه خود با کودک او را انسان می‌کند کودک برای اولین بار در اثر ارتباط همدلانه با مادر خود دچار اضطراب می شود.

به عبارتی اضطراب مادر به او منتقل می گردد.

بنابراین برای رفع اضطراب خود از هر چیزی استفاده می‌کند و هر کاری را اقدام می‌کند. از جمله رد پستان که البته این کار اضطراب او را کم نخواهد کرد.

رد کردن پستان مادر از طریق کودک، علت اولیه اضطراب مادر نیست اما به آن اضافه می شود.

تا اینکه سرانجام کودک پستان خوب (سمبل مادر با یا محبت را از پستان بد مادر بد مضطرب و بد) تشخیص می‌دهد.

کودک هم گرسنگی و هم اضطراب را از طریق گریه کردن نشان می‌دهد. ممکن است کودکی گریه کند،  آنهم در اثر اضطراب اما مادر این اضطراب را با گرسنگی اشتباه بگیرد و پستان را به دهان کودک مضطرب فرد کند.

حالت معکوس این وضعیت هم ممکن است اتفاق بیافتد.

کودک گرسنه است و گریه می‌کند اما مادر فرصت ارضای نیاز فرزندش را ندارد ، لذا کودک خشمگین می شود و همین مساله اضطراب مادر را افزایش می‌دهد.

همچنان نیاز کودک ارضاء نشده و لذا او به مرحله «وحشت» می رسد.

در این حالت حتی تنفس کودک هم مشکل می شود و ممکن است کبود و سیاه شود.

اما «محافظهای فطری بی‌تفاوتی و گسلش خواب آور» کودک را از مرگ نجات می‌دهد و این امکان را به وجود می آورد که کودک در حالی که نیازش به غذا ارضا نشده به خواب برود.

کودک درعین ارضا نیاز گرسنگی نیاز خود را به محبت نیز ارضا می‌کند. رابطه مادر و کودک در این زمان مانند «سکه دورویه» است.

کودک هم مادر خود را خوب می بیند و هم بد. مادر هنگامی بد، خوب است که نیاز کودک را  ارضا می می‌کند و هنگامی که او را مضطرب سازد.

کودکان در اواسط نوباوگی می توانند از طریق زبان رابطه برقرار کنند ابتدا زبان آنها با ویژگی «اوتیستک» مشخص می شود.

یعنی زبانی که خاص خود کودک است و برای دیگران معنی چندانی ندارد کودک در ابتدا  بیشتر از طریق جلوه های صورت و به صدا در آوردن واج های مختلف با دیگران ارتباط برقرا می‌کند که البته این کار را از طریق تقلید انجام می‌دهد و در نهایت ژستهای و صداها برای کودک همان معنایی را پیدا می کنند که برای دیگران دارند. 

این ارتباط علامت شروع زبان نحوی و پایان نوباوگی است.

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

کودکی « Childhood »

از زمانی کودک به صورت روشنی شروع به سخن گفتن می‌کند تا نیاز به بازی با بچه ها و کودکان هم سن (۲۴ ماهگی – ۵ یا ۶ سالگی)

در این مرحله همچنان مادر مهمترین فرد در زندگی کودک  است

«برداشت کودک از مادر یا مادر واقعی هماهنگ تر است»

کودک در این مرحله افراد دیگر که قبلاً ممکن بود جزئی از مفهوم مادر باشد از آن جدا می‌کند و برای هر کدام از آنها نقش جدایی در نظر می گیرد.

کودکان بعد از آنکه با زبان نحوی آشنا شدند دیگر به طور همزمان بامن خوب و من بد به طور هشیار رابطه برقرار نمی کنند .

بلکه دیگر همچون والدین خود به هر رفتار پرچسب خوب یا بد می زنند خوب دید در این مرحله به ارزش های اخلاقی و اجتماعی مربوط می شوند و دیگر به وجود و عدم وجود اضطراب مربوط نخواهد شد.

در این مرحله ارتباطات دو جانبه می شود.

کودک هم محبت می‌کند و هم محبت می بیند.

اکنون دیگر رابطه کودک با مادرش یک طرفه نیست دیگر مادر صرفاً کسی نیست که نیاز گرسنگی کودک درا ارضا می‌کند بلکه بیشتر کسی است که دارای محبت است وبه محبت های کودک به طور متقابل جواب می‌دهد.

در مرحله پیش دبستانی، کودک علاوه بر والدین خود، یک رابطه با اهمیت دیگر نیز دارد. و آن «همبازی خیالی» است.

پیش می آید والدین، کودک خود را می بینند که با شخصی خیالی حرف می زند، برای او اسمی انتخاب می کند، با او بازی می‌کند،‌ حتی  جایی خالی در اتومبیل برای او اختصاص می‌دهد.

سالیوان اعتقاد داشت این همبازی خیالی به هیچ وجه، بیانگر وجود بیماری در کودک نیست  و  حتی یک رویداد مثبت در او تلقی می شود.

چرا که به او کمک خواهد کرد که در مرحله پیش نوجوانی ارتباط صمیمانه و موفقی با دوستان واقعی خود برقرار کند.

سالیوان مرحله کودکی را «دوره فرهنگ پذیری سریع» نامید.

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

کودکان در این مرحله، علاوه بر یادگیری زبان  ، آموزش هایی را نیز در زمینه پاکیزه گی  ؛  چگونگی توالت رفتن. ، چگونه غذا خوردن، ونقش های جنسی می بینند.

آنها همچنین دو فرایند مهم دیگری را هم می آموزند :

نمایشات و اشتغال های ذهنی «نمایشات تلاش هایی برای عمل کردن شبیه به صاحبان قدرت مهم، مخصوصاً مادر و پدر هستند و اشتغال ذهنی راهبردهایی هستند که برای اجتناب از اضطراب و موقعیت ها ی ترس برانگیز به وسیله مشغول نگه داشتن خود به فعالیتی که قبلاً سودمندی یا تقویت کنندگی آن ثابت شده است مورد استفاده قرار می گیرند»

در این مرحله کودکان یاد خواهند گرفت قید و بندهایی در جامعه برای آزادی آنها در نظر گرفته شده است

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

دوران بچگی (Jurenile Era)

نیاز به هم بازی پیدا کردن تا پیدا نمودن دوستی که از طریق برقراری رابطه صمیمانه با او، نیاز به صمیمیت ارضا شود

سالیوان اعتقاد داشت که کودک در این دوره هم باید رقابت کردن و هم سازش و همکاری کردن را یاد بگیرد.

اینکه کودک تا چه اندازه رقابتی باشد تا حد زیادی به فرهنگ مربوط می شود.

برخی از کودکان یا می گیرند برای اینکه موفق شوند باید بسیار رقابت گر باشند سازش هم می تواند در کودکی به طور افراطی وجود داشته باشد و او را در مرحله مختلف زندگیش وادار به تسلیم نماید.

و اما همکاری که از ترکیب رقابت و سازش فراتر است. همکاری تمام آنچه فرد برای کنار آمدن با دیگران نیاز دارد را شامل می شود.

کودک باید یاد بگیرد همکاری کند . و این قضیه در فرایند اجتماعی شدن او بسیار مهم است.

و به عبارتی مهمترین چالشی است که کودک در این مرحله با آن مواجهه است. کودک در پایان این مرحله باید جهت و هدفی برای زندگی خود انتخاب کند.

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

پیش نوجوانی

(Prea dolscence)

شروع از نه سالگی و ختم به نوجوانی، در این مرحله صمیمیت بین فردی با یک فرد خاص و بیشتر اوقات همجنس برقرار می شود.

صمیت در مراحل پیش کاملاً خود محورانه است یعنی برای ارضا نفع شخصی در این مرحله برای اولین بار صمیمیت واقعی شکل می گیرید. و آنهم بر اساس دوست داشتن دیگری.

سالیوان این مساله را تحت عنوان «شاهکار پیش نوجوانی» یا می‌کند

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

پیش نوجوانان

در این مرحله از طریق همفکری با یکدیگر، از طریق شریک شدن در رویاها و فعالیت های واقعی همدیگر چیزهای زیادی را می آموزند  .

آنها می آموزند که هم به خود و هم به دیگران احترام بگذارند. یاد می گیرند که چگونه به یکدیگر و دیگران توجه نمایند.

رفاقت های این دوره معمولاً به صورت پسر با پسر و دختر با دختر است.

در این مرحله برای پیش نوجوانان پذیرفته شدن توسط همسالان بسیار مهمتر از پذیرفته شدن توسط والدین و معلمان است.

از نظر سالیوان پیش نوجوانی مهمترین ودر عین حال بی خیال ترین دوره زندگی است. عشق در این دوره هنوز با شهوت آمیخته نشده است.

اگر کودکان در این دوره صمیمیت را نیاموزند به شدت در مراحل بعدی دچار مشکل می شوند و در عین حال روابط صمیمانه این مرحله می تواند آثار منفی دوره های گذشته را جبران کند

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

اوایل نوجوانی :  

اوج تمایلات شهوانی و جنسی و نیاز به داشتن یک رابطه جنسی عشقی با فرد خاص

در این مرحله همچنان نیاز به صمیمیت وجود دارد .

اما نیاز به ارضای تمایلات جنسی هم در این مرحله وارد میدان می  شود و از سوی دیگر نوجوان در این دوره به امنیت و نیز رهایی از اضطراب نیاز دارد.

اما این نیاز به صمیمیت،‌ شهوت و امنیت در تعارض با هم قرار گیرند چرا که شهوت، امنیت فرد را به خطر می اندازد.

چرا که تمایلات شهوانی معمولاً با احساس گناه و شرمندگی آمیخته است.

از طرفی اغلب صمیمیت هم با امنیت در دوره نوجوانی در تعارض است.

نوجوان در این مرحله در حالی که در دوستیهای  صمیمانه خود را با همسلان هم مرتبه اش حفظ می‌کند اما به دنبال این هم هست که رابطه صرفاً شهوانی بدون صمیت هم داشته باشد

سالیوان اعتقاد داشت که اوایل نوجوانی در رشد شخصیت فرد اهمیت بسزایی دارد

 اگر نوجوان نتواند بین صمیمیت و شهوت تعادل ایجاد کند در مراحل بعدی خود با مشکلات میان فردی زیادی مواجهه خواهد شد.  ( سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

اواخر نوجوانی 

زمانی که فرد در آن واحد هم می تواند با یک نفر رابطه صمیمانه وهم رابطه عشقی شهوانی داشته باشد.

ویژگی برجسته این دوره، هماهنگی صمیت و شهوت است.

نوجوان در این مرحله می تواند جنس مخالف خود را هم دوست داشته باشد و هم هدف جنسی خود قرار دهد الگوی فعالیت جنسی فرد در این مرحله ، بر خلاف دوره قبل به یک الگوی باثبات تبدیل می شود به علاوه در این دوره با رشد تفکر منطقی فرد هم روبه رو هستیم.

افراد در این مرحله عقاید خود را با دیگران در میان می گذارند و از تفکرات خود دفاع می‌کند

سالیوان تأکید می‌کند اگر فرد مراحل رشد قبلی را با موفقیت گذرانده باشد می تواند در این مرحله هم موفق باشد ،  بسیاری از نوجوانان از پس تکلیف عشق ورزیدن که معمولاً خاص این دوره است به خوبی بر نمی آیند.

آنها تنها وانمود می‌کنند که عاشق هستند در حالی که بیشتر درگیر ارضای نیاز خود به امنیت می باشند.

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

بزرگسالی

داشتن یک رابطه موفقیت آمیز عشقی و صمیمانه حداقل با یک نفر

سالیوان در این مورد تأکید  می کند که رابطه صمیمانه فرد با دیگری در این مرحله که بسیار هم می تواند رشد یافته باشد منبعی برای کسب رضایت از زندگی است و نه الزاماً وظیفه اصلی زندگی.

سالیوان در مورد این مرحله چیز زیادی نمی گوید.

صرفاً مطرح می‌کند افرادی که به این مرحله می رسند می توانند اضطراب و امنیت دیگران را بفهمند .

آنها نسبت به نیازهای دیگران حساس اند و مشکلات آنها را به خوبی درک می کنند. آنها افراد سالمی هستند که اضطراب کمی را تجربه می کنند به صورت منطقی فکر می نمایند.

زندگی همواره برای آنها چالش انگیز و جالب است چراکه آنها سایر مراحل رشد خود را با موفقیت کامل پشت سر گذاشته اند.

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

اختلال های روانی

سالیوان معتقد بود که کلیه اختلالات روانی علت میان فردی دارند و صرفاً با توجه به محیط اجتماعی افراد است که می توان از مشکلات آنها آگاه شد.

از طرفی او اعتقاد داشت، نارسائیهایی که در بیماران روانی وجود دارد در همه افراد یافت می شود

اما با درجاتی کمتر  بیشتر کارهای سالیوان با بیماران اسکیزوفرنیک صورت گرفته است که او در این مورد دو طبقه برای اسکیزوفرنی در نظر می گیرد.

طبقه اول که در آن اسکیزوفرنی دارای علت های جسمانی است. و لذا از حیطه روان پزشکی میان فردی خارج می شود.

طبقه دوم همه اختلال های اسکیزوفرنیکی را در برمیگرد که در عوامل موقعیتی ریشه دارند.

این اختلالات، تنها اختلالاتی بودند که سالیوان به آنها توجه می کرد. چرا که تنها از طریق روان پزشکی میان فردی می توان آنها را تغییر داد.

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

روان درمانی 

از آنجا که سالیوان معتقد بود که اختلالات روانی ریشه در مشکلات میان فردی دارد روشهای درمانی خود را بر پایه بهبود روابط فرد با دیگران قرار داده بود.

در این فرایند درمانگر، نقش یک مشاهده گر مشارکت کننده را به عهده می گیرد و در ارتباط با فرد سعی می‌کند نقطه های کور موجود در روابط فرد بیمار را کشف کند.

زمانی که سالیوان در بیمارستان سنت الیزابت بود روش جدیدی را برای برخورد با بیماران آشفته ابداع کرد.

تا آن زمان، بیماران روانی و اسکیزوفرنیک را در انبارها زندانی کرده و آنها را به عنوان انسان تلقی نمی کردند.

اما روش سالیوان موثر واقع شد و نتایج معجزه آسایی در بر داشت.

او پرستاران زیادی را تربیت کرد تا با بیماران همچون دوستانی قدیمی برخورد کنند.

در روش درمانی سالیوان، درمانگر از طریق برقراری ارتباط با بیمار به او کمک می‌کند که اضطراب خود را کاهش داده و بتواند در سطحی منطقی،‌ با دیگران ارتباط برقرا کند.

سالیوان در درجه اول سعی می کرد بیمارش را بشناسد و بعد به او کمک می کرد که تصویر آینده خود را بهبود دهد  و

مشکلات خود را در زمینه ارتباط میان فردی تشخیص داده در این مورد سالیوان تلاش می کرد به سه سوال توجه کند

۱ـ بیمار دقیقاً چه چیزی به من می گوید.

۲ـ آنچه را دوست دارم برای بیمارم بگویم چگونه می توانم در قالب کلمات قرار دهم.

۳ـ الگوی ارتباطی من و بیمار چیست .

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

ارزیابی نظریه سالیوان :

با وجود اینکه نظریه شخصیت سالیوان بسیار کامل و جامع است اما واقعیت این است که به اندازه نظریه های فردید، آدلر، یونگ محبوبیت ندارد.

شش ملاک در زمینه ارزیابی هر نظریه ای مطرح می شود که این ملاک ها را مورد با توجه به نظریه سالیوان بررسی می‌کنیم.

اولین ملاک یک نظریه مفید، توانایی تولید پژوهش است.

اگر چه امروزه در زمینه روابط میان فردی پژوهش های زیادی صورت گرفته است اما فقط تعداد محدودی از آنها مستقیماً از نظریه سالیوان نشأت گرفته.

دومین ملاک اینکه یک نظریه مفید باید ابطال پذیرفته باشد. یعنی اینکه باید تا آن حد روشن باشد که بتوان با دلایلی محکم آن را تایید یا رد کرد.

نظریه سالیوان در این ملاک امتیاز کمی دارد و نمی توان به روشنی آن را بررسی کرد.

سومین ملاک این است که نظریه سالیوان تا چه اندازه ای می توان آنچه را مربوط به شخصیت انسان است سازماندهی کند.

در این مورد هم نظریه سالیوان از امتیاز متوسط برخودار است چرا که بسیاری از آنچه امروزه به شخصیت انسان مربوط می شود منشأ زیستی دارد و نه صرفاً میان فردی.

چهارمین ملاک برای یک نظریه خوب این است که آن نظریه تا چه اندازه راهنمای عملی معلمان و والدین و روان درمانگران است.

که در این مورد هم می توان گفت نظریه سالیوان امتیازی ضعیف تا متوسط دارد.

پنجمین ملاک همسانی درونی است. که دراین مورد می توان گفت نظریه سالیوان از یکپارچگی خوبی برخوردار است.

و سرانجام ششمین ملاک به پیروی یک نظریه از قانون ایجاز مربوط است که در این مورد هم نظریه سالیوان ضعیف ارزیابی می شود.

(سید محمدی ـ ۱۳۸۴)

توسط admin admin بدون دیدگاه

زندگی رو متحول کن

اگر میدانستید که افکارتان چقدر قدرتمند هستند

حتی برای یک لحظه دیگه هم منفی فکر نمی کردید

چند داستان برای اینکه زندگی ات رو متحول کنی ……

یک حکیم سالخورده‌ی چینی از دشتی پر از برف رد می‌شد که به زنی برخورد که گریه می‌کرد.

حکیم پرسید:
– شما چرا گریه می‌کنید؟

– چون به زندگی‌ام فکر می‌کنم، به جوانی‌ام، به آن چهره‌ی زیبایی که در آینه

می‌دیدم و مردی که دوستش داشتم این از رحمت خدا به دور است که به من توانایی

به خاطر آوردن گذشته را داده است  او می‌دانست که من بهار زندگی‌ام را به خاطر

می‌آورم و گریه می‌کنم.

حکیم در آن دشت پر برف ایستاد و به نقطه‌ای خیره شد و به فکر فرو رفت 

عاقبت ، گریه‌ی زن بند آمد.

او پرسید:
– شما در آن‌جا چه می‌بینید؟

حکیم پاسخ داد:
– دشتی پر از گل سرخ، خداوند وقتی به من توانایی به یاد آوردن را داد، نسبت به

من لطف داشت، می‌دانست که من در زمستان همیشه می‌توانم بهار را به خاطر

بیاورم و لبخند بزنم.

?مکتوب
✍پائولو کوئلیو

استادى از شاگردانش پرسید: «چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟»

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: «چون در آن لحظه، آرامش و خونسردی‌مان را از دست می‌دهیم.»

استاد پرسید: «این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى

که طرف مقابل کنارمان قرار دارد، داد می‌زنیم؟

آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟»

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنین توضیح داد:

«هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند،   قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله

می‌گیرد.

آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.

هر چه میزان عصبانیت  و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید

صدایشان رابلندتر کنند.»


سپس استاد پرسید: «هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند .

چرا؟

چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است  . فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.»

استاد ادامه داد :  «هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و

عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام،  حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند.

این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.»

❤️امام رضا علیه السلام:  به دیدن یکدیگر روید تا یکدیگر را دوست داشته باشید و

دست یکدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید.

توسط admin admin بدون دیدگاه

پرسشنامه سنجش خلاقیت تورنس

پرسشنامه سنجش خلاقیت تورنس:

پرسشنامه‌ای را که در پیش رو دارید حاوی ۶۰ سؤال است که  به صورت استاندارد طراحی شده و پایایی و روایی آن ها بارها مورد آزمایش قرار گرفته  در این پرسشنامه هر سؤال مشتمل بر سه گزینه یا پاسخ می باشد.

لطفاً هر یک از سؤالات را با دقت مطالعه نموده، سپس یکی از پاسخ‌های ارائه شده در زیر هر سؤال را با علامت (*) انتخاب نمایید. بدیهی است اظهار نظر واقعی و دقیق شما مد نظر می باشد.

تورنس (۱۹۷۹) خلاقیت را شامل ۴ عنصر اصلی زیر می داند:

۱٫ سیالی :  قدرت تولید ایده ها و جواب های فراوان ((سوال ۱-۱۵ برای سنجش بعد سیاسی خلاقیت است))

۲٫ انعطاف: توانایی لازم برای تغییر جهت فکری یا توانای تولید ایده های متنوع ((سوال ۱۶-۳۰ برای سنجش بعد انعطاف پذیری افراد است))

۳٫ ابتکار: توانایی تولید ایده یا محصول نو و بدیع: یعنی پاسخ های فرد قبلا دیده نشده باشد و جدید و نو باشد. ((سوالات ۳۱-۴۵ برای بررسی این بعد از خلاقیت است))

۴٫ بسط با جزئیات: توانایی توجه به جزئیات وابسته به یک ایده: یعنی افراد خلاق به جزئیات یک ایده توجه بیشتری نشان می دهند. ((سوالات ۴۶-۶۰ برای سنجش بعد بسط جزییات خلاقیت است))

پرسشنامه

————

نام و نام خانوادگی:

پست سازمانی:

میزان تحصیلات:

تحصیلات پدر:

شغل پدر:

تحصیلات مادر:

شغل مادر:

۱-وقتی با یک مسأله خیلی مشکل روبرو میشوید معمولاً چه می‌کنید؟

الف- گریه می‌کنم، چون فکر نمی‌کنم بتوانم مسأله را حل کنم.

ب- گریه نمی‌کنم، اما ناراحت می‌شوم؟

ج- سعی می‌کنم راه مناسبی برای حل مسأله بیابم.

———————————————————

۲-اگر سرگرم ساختن وسیله‌ای باشید، ناگهان دریابید قطعه مهمی از آن گم کرده‌اید، چه می کنید؟

الف- کار را متوقف می کنم.

ب- سعی می کنم قطعه گم شده را پیدا کنم و اگر نتوانم آن را پیدا کنم کار را متوقف می کنم.

ج- قطعه ی  گم شده را پیدا می کنم و اگر نتوانم آن را پیدا کنم به جای آن قطعه ی دیگری می سازم.

———————————————————

۳-وقتی در مکانی  عمومی هستید، آیا سعی می کنید حدس بزنید افرادی که دور شما هستند درباره ی  چه چیزی بحث می کنند؟

الف- هرگز علاقه‌مند نیستم حدس بزنم دیگران درباره من چه چیزی بحث می کنند.

ب- گاهی دوست دارم حدس بزنم دیگران درباره من چه چیزی بحث می کنند.

ج- همیشه دوست دارم حدس بزنم دیگران درباره من چه چیزی بحث می کنند.

———————————————————

۴-آیا از حل مسائل دشوار لذت می برید؟

الف- خیر، از حل مسائل دشوار لذت نمی برم.

ب- به ندرت از حل مسائل دشوار لذت می برم.

ج- اغلب از حل مسائل دشوار لذت می برم.

———————————————————

۵-اگر عضو گروهی باشید که باید مسأله‌ای را با همکاری حل کنند، چه می کنید؟

الف- خودم کاری نمی کنم و می گذارم دیگر اعضای گروه مسأله را حل کنند.

ب- گاهی در آنچه گروه انجام می دهد، شرکت می کنم.

ج- به طور فعال در آنچه گروه انجام می دهد، شرکت می کنم.

———————————————————

۶-وقتی که با مسأله تازه‌ای  روبرو می شوید معمولاً چه می کنید؟

الف- از کسی میخواهم آن را برایم حل کند.

ب- سعی می کنم با کمک کسی دیگر آن را حل کنم.

ج- سعی می کنم اطلاعات بیشتر بدست آورم تا بتوانم خودم آن را حل کنم.

———————————————————

۷-اگر درگیر حل مسأله ی  مشکل ریاضی باشید، چه می کنید؟

الف- از معلم یا شخصی می خواهم به من کمک کند.

ب- یک کتاب ریاضی مربوط به مسأله را می خوانم.

ج- از منابعی که در دسترس دارم استفاده می کنم.

———————————————————

۸-وقتی در گروهی  برای حل مسأله‌ای کار می کنید، اعضای گروه چگونه از نظرات مبتکرانه شما استقبال می کنند؟

الف- به ندرت از نظرات مبتکرانه من استقبال می کنند.

ب- گاهی از نظرات مبتکرانه من استقبال می کنند.

ج- اغلب از نظرات مبتکرانه من استقبال می کنند.

———————————————————

۹-وقتی با مشکل غیر عادی مواجه می شوید، معمولاً آن را چگونه رفع می کنید؟

الف- اغلب از کسی کمک می گیرم.

ب- قبل از اینکه از کسی کمک بگیرم مدت کوتاهی تلاش می کنم تا خودم آن را حل کنم.

ج- مدت بسیار طولانی تلاش می کنم تا خودم آن را حل کنم.

———————————————————

۱۰-آیا به نظر دیگران شما سؤالات مشکلی طرح می کنید؟

الف- خیر، این طور فکر نمی کنم.

ب- گاهی این طور فکر می کنم.

ج- اغلب این طور فکر می کنند.

———————————————————

۱۱-آیا معمولاً دوست دارید به کارهای تازه دست بزنید؟

الف- معمولاً به کارهای تازه دست نمی زنم.

ب- گاهی  به کارهای تازه دست می زنم.

ج- اغلب به کارهای  تازه دست می زنم.

———————————————————

۱۲-وقتی با مسأله پیچیده‌ای روبه‌رو می شوید، چه می کنید؟

الف- سعی می کنم خودم را درگیر حل آن نکنم.

ب- ممکن است زمان کوتاهی  برای حل آن تلاش کنم.

ج- زمان بسیار طولانی برای حل آن تلاش می کنم.

———————————————————

۱۳-آیا از تجارب تازه لذت می برید؟

الف- از تجارب تازه لذت نمی برم.

ب- گاهی از تجارب تازه لذت می برم.

ج- از تجارب تازه لذت می برم.

———————————————————

۱۴-وقتی در موقعیتی قرار می گیرید که از عهده ی  آن برنمی آیید.

الف- اغلب به دیگران متوسل می شوم.

ب- گاهی به دیگران متوسل می شوم.

ج- معمولاً ترجیح می دهم به خودم متکی  باشم.

———————————————————

۱۵-به آنچه مستقلاً انجام می دهید، چقدر اطمینان دارید؟

الف- به آنچه خودم مستقلاً انجام می دهم اطمینان زیادی ندارم.

ب- به آنچه خودم مستقلاً انجام می دهم تا حدودی اطمینان دارم.

ج- به آنچه خودم مستقلاً انجام می دهم اطمینان زیادی  دارم.

———————————————————

۱۶-آیا از انجام آزمایش‌های علمی لذت می برید؟

الف- از انجام آزمایش لذت نمی برم.

ب- از انجام آزمایش تا حدودی لذت می برم.

ج- از انجام آزمایش خیلی لذت می برم.

———————————————————

۱۷-آیا هرگز به رویا فرو می روید؟

الف- خیر، من به رویا فرو نمی روم.

ب- گاهی ، اگر وقت داشته باشم به رویا فرو می روم.

ج- اغلب اگر وقت داشته باشم به رویا فرو می روم.

———————————————————

۱۸-در بیان مطالب خود با چه سهولتی از کلمات استفاده می کنید؟

الف- معمولاً اشکال دارم.

ب- گاهی اشکال دارم.

ج- به ندرت اشکال دارم.

———————————————————

۱۹-بیان شما تا چه اندازه خوب است؟

الف- مطالبم را به خوبی بیان نمی کنم.

ب- گاهی مطالبم را به خوبی بیان می‌کنم.

ج- اغلب مطالبم را به خوبی بیان می‌کنم.

———————————————————

۲۰-نوشتن شما تا چه اندازه خوب است؟

الف- در نوشتن نظراتم اشکال دارم.

ب- شاید بتوانم نظراتم را بنویسم.

ج- کاملاً می توانم نظراتم را بنویسم .

 

 

۲۱-اگر عده‌ای از افراد به نحوی  غیر منتظره از شما بخواهند بیش از پنج دقیقه درباره ی  موضوعی صحبت کنید تا چه اندازه از عهده ی این کار برخواهید آمد؟

الف- از عهده‌اش بر نخواهم آمد زیرا برای آن آمادگی نداشته‌ام.

ب- نهایت سعی خود را خواهم کرد تا از عهده آن بر ایم.

ج- به خوبی از عهده‌آن بر خواهم آمد.

———————————————————

۲۲-توصیف چیزی با چه سهولتی به کلمات دست پیدا می‌کنید؟

الف- معمولاً این کار برایم دشوار است.

ب- گاهی این کار برایم آسان است.

ج- اغلب این کار برایم آسان است.

———————————————————

۲۳-آیا به شغلی علاقه دارید که مستلزم فراهم ساختن اندیشه‌های بسیار باشد؟

الف- علاقه‌مند نخواهم بود.

ب- شاید علاقه‌مند باشم.

ج- همیشه علاقه‌مند خواهم بود.

———————————————————

۲۴-برای بیان یک اندیشه با چه سهولتی به کلمات مترادف دست پیدا می‌کنید؟

الف- معمولاً این کار برایم دشواراست.

ب- گاهی این کار برایم آسان است.

ج- اغلب این کار برایم آسان است.

———————————————————

۲۵-اگر به ناچار در مسابقه‌ای شرکت کنید که در آن باید تا حد امکان کلمه‌های بسیاری را که با حرف «ج» شروع می‌شوند بیان نمایید. تا چه اندازه از عهده این کار برمی‌آیید؟

الف- چند از عهده این کار برنمی‌آیم.

ب- تا اندازه‌ای از عهده این کار برنمی‌آیم.

ج- در حد خیلی  زیادی از عهده ی این کار برمی آیم.

———————————————————

۲۶- اگر از شما خواسته شود در مسابقه‌ای شرکت کنید که در آن باید چیزهای متعلق به یک طبقه معین مانند غذاها یا گیاهان را نام ببرید تا چه اندازه‌ای از عهده این کار برمی‌آیید؟

الف-  از عهده این کار برنمی آیم.

ب- تا اندازه‌ای از عهده این کار برمی آیم.

ج- در حد خیلی زیادی از عهده ی این کار برمی آیم.

———————————————————

۲۷-چند جمله می‌توانید بنویسید که همه آنها با کلمه ی «همه» شروع شود؟

الف- می توانم فقط چند تا بنویسم.

ب- می توانم تعدادی بنویسم.

ج- می توانم تعداد زیادی بنویسم.

———————————————————

۲۸-آیا می توانید غیر از کاربرد معمولی اشیاء موارد استفاده ممکن دیگری نیز برای آنها پیدا کنید؟

الف-این کار برایم خیلی دشوار است.

ب- شاید بتوانم چند مورد استفاده دیگر پیدا کنم.

ج- می توانم موارد استفاده ی  بسیاری پیدا کنم.

———————————————————

۲۹- نوشتن تعداد زیادی داستان تازه چقدر  برایتان آسان است؟

الف- این کار برایم دشوار است.

ب- می توانم چند داستان بنویسم.

ج- می توانم داستان‌های بسیاری  بنویسم.

 

———————————————————

۳۰-کدامیک از موارد زیر برایتان آسان‌ترین است؟

الف- حفظ یک شعر ده بیتی.

ب- تفسیر یک شعر ده‌ بیتی.

ج- سرودن یک شعر ده بیتی.

———————————————————

۳۱- اگر از شما خواسته شود تا مقاله‌ای برای روزنامه درباره ی جامعه ی  خود بنویسید، ترجیح می‌دهید درباره کدامیک از موارد زیر بنوسید؟

الف- آنچه را که پیش از آن درباره ی  جامعه‌ام نوشته شده است خلاصه می کنم.

ب- بر آنچه که پیش از آن درباره  جامعه‌ام نوشته شده است اطلاعات دیگری می افزایم.

ج- پس از مطالعه مطالبی که پیش از آن درباره ی  جامعه‌ام نوشته شده است به نوشتن مقاله ی  خود اقدام می کنم.

 

———————————————————

۳۲- از کدام مورد زیر بیشترین لذت را می برید؟

الف- از مطالعه کتاب‌های  معروف لذت می برم.

ب- از مطالعه کتاب‌های معروف و نوشتن چند کتاب توسط خودم لذت می‌برم.

ج- از نوشتن کتاب‌های  خودم لذت می برم.

———————————————————

۳۳- در طراحی اسباب‌بازی های جدید برای  کودکان موفق می شوید؟

الف- چندان موفق نخواهم بود.

ب- شاید بتوانم چند طرح ارائه کنم.

ج- می‌توانم طرح‌های بسیاری ارائه کنم.

———————————————————

۳۴-اگر به جای معلم به کلاس کودکستانی بروید و طرح درس نداشته باشید تا چه اندازه از عهده ی آن برمی آیید؟

الف- شکست خواهم خورد.

ب- مشکل خواهم داشت.

ج- موفق خواهم شد.

———————————————————

۳۵- نوشتن مترادف‌های  بسیار برای کلمه «سریع» چقدر برایتان آسان است؟

الف- این کار برایم خیلی دشوار است.

ب- این کار تا اندازه‌ای برایم دشوار است.

ج- این کار برایم آسان است.

———————————————————

۳۶-فرض کنیم همه راه‌های معمولی برای گرم کردن غذا را از دست داده‌ایم، تهیه

فهرست طولانی از راه‌های دیگر برای گرم کردن غذا چقدر برایتان آسان است؟

الف- این کار برایم خیلی دشوار است.

ب- این کار تا اندازه‌ای برایم دشوار است.

ج- این کار برایم آسان است.

———————————————————

۳۷-اگر ناچار به ایراد سخنرانی باشید تا چه اندازه از عهده ی آن بر می آیید؟

الف- به طور کامل از روی یادداشتهایم می خوانم.

ب- بیشتر از روی یادداشتهایم می خوانم.

ج- گاهی به یادداشتهایم نگاه می کنم.

———————————————————

۳۸-اگر با گروهی از دوستانتان باید و آنان از شما بخواهند درباره چیزی که در آن تجربه دارید یک ساعت صحبت کنید چه کار می کنید؟

الف- سعی  می کنم از صحبت کردن درباره ی  آن خودداری کنم.

ب- می توانم فکر کنم و چیزهایی بگویم.

ج- می توانم مدت طولانی درباره ی  آن صحبت کنم.

———————————————————

۳۹-آیا هرگز به شغلی علاقه‌مندید که مستلزم سر هم کردن داستان در مقابل شنوندگان باشد؟

الف- علاقه‌مند نیستم.

ب- شاید علاقه‌مند باشم.

ج- علاقه‌مند هستم.

———————————————————

۴۰-وقتی ناچار باشید با کسی که فارسی خوب بلد نیست ارتباط برقرار کنید یافتن راه‌های ساده‌تر برای بیان مطالب خود به فارسی تا چه اندازه برایتان آسان است؟

الف- معمولاً این کار برایم دشوار است.

ب- گاهی این کار برایم دشوار است.

ج- اغلب این کار برایم آسان است.

 

۴۱-چقدر از ساختن چیزهای جدید لذت می برید؟

الف- معمولاً از ساختن چیزهای جدید لذت می برم.

ب- گاهی از ساختن چیزهای جدید لذت می برم.

ج- اغلب از ساختن چیزهای جدید لذت می برم.

———————————————————

۴۲-با افرادی که به سختی متقاعد می شوند چگونه برخورد می کنید؟

الف- در یافتن دلایل متقاعد کننده اشکال دارم.

ب- سعی می کنم برای  متقاعد کردن آنها دلایل مختلف بیابم.

ج- برای متقاعد کردن آنان دلایل بسیار می یابم.

———————————————————

۴۳-وقتی می خواهید کار پیچیده‌ای  را انجام دهید، معمولاً کدام روش را بر می گزینید؟

الف- روش واحد می یابم.

ب- شاید بتوانم چند روش بیابم.

ج- می توانم روش‌های متنوعی  بیابم.

———————————————————

۴۴-چه نوع کاری را بیشتر دوست دارید؟

الف- کاری که تقریباً همه ی مراحل آن از پیش مشخص و معین شده باشد.

ب- کاری را که بخشی از آن از پیش مشخص شده و بخشی از آن نیازمند به ابتکار باشد.

ج- کاری را که بیشتر مراحل آن نیازمند ابتکار باشد.

———————————————————

۴۵-آیا توضیح دلایل رفتار پیچیده مانند رفتار یک کودک نابهنجار برای شما دشوار است؟

الف- توضیح رفتار پیچیده برای من خیلی دشوار است.

ب- می توانم توضیحات کلی ارائه دهم.

ج- می توانم توضیحات بسیاری ارائه دهم.

———————————————————

۴۶-اگر به یک گردهمایی  دعوت شوید تا مسایل جامعه خود را مورد بحث قرار دهید، تهیه ی  فهرستی طولانی  از مسایل آن چقدر برایتان دشوار است؟

الف- خیلی  دشوار است.

ب- تا حدی دشوار است.

ج- چندان هم دشوار نیست.

———————————————————

۴۷-اگر از شما دعوت شود تا به انجمن شهر به منظور دریافت کمک مالی پیشنهادهایی  ارائه دهید تا چه اندازه از عهده ی این کار بر می آیید؟

الف- ارائه پیشنهادهایی فراتر از آنچه شواری  شهر قبلاً در نظر گرفته است برایم دشوار است.

ب- می توانم تعداد اندکی پیشنهاد فراتر از آنچه قبلاً شورای شهر در نظر گرفته است ارائه دهم.

ج- می توانم پیشنهادهای زیادی فراتر از آنچه قبلاً شورای شهر در نظر گرفته است ارائه دهم.

———————————————————

۴۸-آیا می توانید به یک معلم کلاس اول کمک کنید تا راه‌های گوناگون بسیاری  برای آموزش اعداد بیابد،  به طوری که به فراگیری اعداد علاقه‌مند شوند؟

الف- خیر، نمی توانم این کار را انجام دهم.

ب- شاید بتوانم چند راه معدود ارائه دهم.

ج- بله می توانم راه‌های گوناگون بسیاری ارائه دهم.

———————————————————

۴۹-کمک فکری به مدرسه‌ای  با امکانات محدود، برای دستیابی به راههایی  جهت تأمین امکانات ورزشی و سرگرمی ها چقدر برای شما آسان است؟

الف- خیلی  دشوار است.

ب- می توانم راه‌های جدیدی ارائه دهم.

ج- می توانم راه های  بسیاری ارائه دهم.

———————————————————

۵۰-وقتی حادثه ی  غیر عادلانه برای شما رخ می‌دهد، آیا سعی می کنید به عوامل مختلفی که احتمالاً در آن دخالت داشته‌اند پی ببرید؟

الف- سعی نمی کنم.

ب- گاهی  سعی می کنم.

ج- معمولاً سعی می کنم.

———————————————————

۵۱-وقتی  حادثه ی  عجیبی رخ می د هد، معمولاً چه می کنید؟

الف- به آن توجه نمی کنم.

ب- به جستجوی  برخی از علل اصلی آن می پردازم.

ج- به جستجوی همه ی علل ممکن می پردازم.

———————————————————

۵۲-وقتی به چیزی  علاقه‌مند می شوید، چقدر به جزئیات آن توجه می کنید؟

الف- زیاد به جزئیات توجه نمی کنم.

ب- به جزئیات کلی آن توجه می کنم.

ج- به همه ی جزئیات آن توجه می کنم.

 

———————————————————

۵۳-وقتی که به آواز گوش می کنید، چقدر به محتوای آن توجه می کنید؟

الف- هرگز توجه نمی کنم.

ب- گاهی  توجه می کنم.

ج- خیلی  توجه می کنم.

———————————————————

۵۴-وقتی به یک اثر هنری نگاه می کنید آیا به آنچه که هنرمند سعی دارد بگوید توجه می کنید؟

الف- به آنچه هنرمند سعی دارد بگوید، نمی اندیشم.

ب- گاهی اوقات به آنچه که هنرمند سعی دارد بگوید، می اندیشم.

ج- اغلب به آنچه که هنرمند سعی دارد بگوید، می اندیشم.

———————————————————

۵۵-وقتی یک نمایش بدون کلام (پانتومیم) تماشا می کنید  ، چه واکنشی نشان  می دهید؟

الف- فقط برای لذت بردن تماشا می کنم.

ب- آن را تماشا می کنم و سعی می کنم پیام عمومی آن را درک کنم.

ج- آن را تماشا می کنم و سعی می کنم همه ی پیام های  آن را درک کنم.

———————————————————

۵۶-پس از تماشای فیلمی که شما را تحت تأثیر قرار داده است، معمولاً چه می کنید؟

الف- به کار بعدی خود می پردازم.

ب- شاید درباره ی  یک جنبه از فیلم با دیگران صحبت کنم.

ج- درباره ی حوادث فیلم فکر می کنم و درباره ی آنها با دیگران صحبت می کنم.

———————————————————

۵۷-وقتی  نامه‌ای می نویسید، معمولاً چه مطالبی در آن می گنجانید؟

الف- درباره ی چیزهای  می نویسم که دیگران به دانستن آن نیازمندند.

ب- درباره ی  مهمترین حوادث می نویسم.

ج- درباره ی  جزئیات زندگی خودم می نویسم.

———————————————————

۵۸-وقتی که کتابی را می خوانید، آیا آنچه را می خوانید در ذهن خود مجسم می کنید؟

الف- آنچه را می خوانم در ذهن خود مجسم نمی کنم.

ب- آنچه را می خوانم گاهی در ذهن خود مجسم می کنم.

ج- همه ی آنچه را که می خوانم مجسم می کنم.

———————————————————

۵۹-در آنچه که انجام می دهید از چه مقدار پیچیدگی  لذت می برید؟

الف- از انجام امور ساده و سر راست لذت می برم.

ب- از انجام امور زندگی  پیچیده لذت می برم.

ج- از انجام امور بسیار پیچیده لذت می برم.

———————————————————

۶۰- چقدر به جزئیات کاری  که انجام می دهید، می پردازید؟

الف- به ندرت به جزئیات می پردازم.

ب- گاهی  به جزئیات می پردازم.

ج- اغلب  به جزئیات می پردازم .

 

برای دست‌یابی به نتیجه آزمون باید به ازای  هر پاسخ به (الف) صفر امتیاز پاسخ به (ب) یک امتیاز و پاسخ به (ج) دو امتیاز بدهد.

جدول نرم آزمون تورنس:

میزان خلاقیت امتیاز

خلاقیت بسیار زیاد : از ۱۲۰ الی ۱۰۰

خلاقیت زیاد :از ۱۰۰ الی ۸۵

متوسط : از ۸۵ الی ۷۵

خلاقیت کم : از ۷۵ الی ۵۰

خلاقیت بسیار کم: از ۵۰ الی پایین

******************************

آزمونی که تحت عنوان سنجش خلاقیت تورنس در ایران شناخته می شود در واقع کوتاه شده و استاندارد شده آن می باشد که توسط دکتر عابدی استاد دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۲ ساخته و معرفی گردید .این آزمون دارای ۶۰ سوال می باشد ،  این آزمون در واقع چهار عامل تشکیل دهنده خلاقیت یعنی سیالی ، ابتکار، انعطاف و بسط را مورد سنجش قرار می دهد. دامنه نمره کل خلاقیت هر آزمودنی بین ۰ تا ۱۲۰ خواهد بود .  طبق تحقیقات دکتر عابدی آزمون خلاقیت مورد نظر هم از نظر روایی همزمان (با اجرای همزمان آزمون اصلی خلاقیت تورنس و آزمون خلاقیت دکتر عابدی نتایج معنی داری از همبستگی بین عوامل چهارگانه هر دو آزمون بدست آمده است مثلا همبستگی بین دو خرده آزمون  ابتکار(۴۹۷ % = r) و بین دو خرده آزمون سیالی( ۴۶۸ % =r )  بوده است) . ضمنا آزمون مورد استفاده نیز از نظر روایی محتوی ( نظر صاحبنظران ) مورد تائید استاد راهنما قرار گرفته است . براساس تحقیقات کفایت اعتبار کل آزمون ۲۷% ، مقیاس سیالی ۰۹% ، مقیاس انعطاف پذیری ۱۳% ، مقیاس ابتکار ۱۵% و مقیاس بسط ۲۴% گزارش گردیده که ضرایب بدست آمده در سطح ۰۵/. معنی دار هستند.  در تحقیقی که کفایت در موضوع موصوف انجام داده بود میزان پایایی پرسشنامه با استفاده از روش تصنیف و فرمول اسپیرمن – براون را ۹۰ % برای کل آزمون , مقیاس سیالی ۸۸ % ، مقیاس انعطاف پذیری ۷۷% ، مقیاس ابتکار ۳۹% و بسط ۳۹% گزارش شده که همه نتایج در سطح کمتر از۰۵ % معنی دار می باشد . با استفاده از روش آلفای کرونباخ برای میزان خلاقیت کل ، مقیاس سیالی، مقیاس انعطاف پذیری ، ابتکار و بسط به ترتیب نتایج ۸۷%، ۸۷% ، ۸۱/۰ ، ۳۷% و ۷۰%  گزارش شده است که این نتایج نیز در سطح کمتر از ۰۵% معنی دار است (کفایت ، ۱۳۷۳, صص۱۰۸ و۱۰۹)

توسط admin admin بدون دیدگاه

معجزه ی لبخند

 در عصری زندگی می‌کنیم که برای لبخند زدن ما دانشمندان دست به تحقیق و آزمایش زده‌اند تا به ما ثابت کنند لبخند زدن مانند معجزه ای به کمک انسانها آمده …

به‌راستی وقتی مغز ما به محض دیدن لبخند انسان دیگری، ما را به تقلید وا می‌دارد، چرا آگاهانه جلوی این واکنش شگفت انگیز را بگیریم ؟

 

فوائد لبخند زدن…

۱. جذابتان می‌کند؛
همه ما به سمت افرادیکه لبخند می‌زنند کشیده می‌شویم.

لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می‌کند. دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.

۲. حال و هوایتان را تغییر می‌دهد؛
دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می‌زند.

۳. مسری است؛
لبخند زدن برایتان شادی می‌آورد. با لبخند زدن فضای محیط را هم شادتر میکنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می‌کشید.

۴. استرس را از بین می‌برد ؛
وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می‌شود و میتوانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید.


۵. سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کند ؛
به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.

۶. فشارخونتان را پایین می‌آورد؛
وقتی لبخند می‌زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی پایین می‌آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.

۷. اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می‌‌کند؛
تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث بهبود روحیه می شود. می‌توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.


۸. چهره تان را جوانتر نشان می‌دهد؛
عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می‌شوند صورت را بالا می کشند.

پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید.

۹. باعث می‌شود موفق به نظر برسید؛
به نظر می‌رسد که افرادیکه لبخند می‌زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می‌کنند.

۱۰. کمک می‌کند مثبت اندیش باشید؛
لبخند بزنید.. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید.

خیلی سخت است.  وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می‌فرستد که “زندگی خوب پیش می‌رود”.

پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.

توسط admin admin بدون دیدگاه

۲۰  قانون طلایی برای احترام به خود

 

۲۰  قانون طلایی برای احترام به خود

لحظه ای مکث کنید تا چند نکته منفی را که درباره خودتان گفته اید به یاد آورید، بیندیشید آنها به «احترام به خودتان » چه شکلی بخشیده اند، آیا هیچ یک از این جمله ها حرف شما نیز هست؟

«من آنقدر خنگم که نگو»
«با این بد بیاری که من دارم ، حتما شکست می خورم»
«از خودم متنفرم»
و ….

اگر ذهنتان را با اندیشه هایی چنین فرودست برنامه ریزی کنید،

سطح «احترام به خودتان» همانجا باقی می ماند.

شاید به طور خود آگاه متوجه نشوید که در طول روز چند بار ازاین جمله های منفی استفاده می کنید ، 

اما با اندکی صرف وقت وخودآزمایی دقیق  ،   می توانید از این شیوه تفکرتان که به صورت عادت درآمده، آگاه شوید.

در ادامه ۲۰ قانون مهم برای احترام به خود را به شما یادآور میشویم

 

?قانون اول:
اگر فکر می‌کنی کاری اشتباهه، انجامش نده

 

?قانون دوم:
در صحبت‌ها همیشه دقیقا همون چیزی رو بگو که منظورته

 

?قانون سوم:
هیچ‌وقت طوری زندگی نکن که سعی کنی همه رو از خودت راضی نگه‌ داری؛ هیج وقت

 

?قانون چهارم:
سعی کن هر روز یاد بگیری و دست از یادگرفتن بر نداری

 

? قانون پنجم:

در صحبت با دیگران هیچ‌وقت راجع به خودت بد حرف نزن

 

? قانون ششم: 
هیچ‌وقت دست از تلاش برای رسیدن به رویاهات بر ندار

 

? قانون هفتم:
سعی کن راحت نه بگی، از نه گفتن نترس

 

?قانون هشتم :
از بله گفتن هم نترس

 

?قانون نهم  :
با خودت مهربون باش

 

?قانون دهم:
اگه نمی‌تونی چیزی رو کنترل کنی، بزار به حال خودش

? قانون یازدهم:
سعی کن از اتفاقات و حالات منفی دوری کنی

 

?قانون دوازدهم:
برای رضایت دیگران، کاری رو انجام نده که دوست نداری

 

?قانون سیزدهم:
سعی کن ببخشی، اما فراموش نکن

 

? قانون چهاردهم:
در هیچ حالتی، سطح خودت رو به اندازه طرف مقابلت پایین نیار

 

? قانون پانزدهم:
حرفی رو که نمی‌پسندی تائید نکن

 

? قانون شانزدهم :
به کسانی لطف کن که استحقاقش رو داشته باشن، لطف تورو وظیفت ندونن و سپاس‌‌گزار باشن

 

? قانون هفدهم:
با کسی که ازش خوشت نمیاد، همنشینی نکن

 

?  قانون هجدهم: 
در یاد دادن، بخشنده باش

 

?قانون نوزدهم:
از کسی ناراحت هستی بهش بگو، ناراحتیتو بگو، دلیلش رو بگو و انتظار عذرخواهی داشته باش

 

? قانون بیستم:
عاشقى کن، عشق باعث امید به زندگى مى شود…

توسط admin admin بدون دیدگاه

رابطه پدر و پسر

معمولا  یکی از نگرانیها و دغدغه های والدینی که در جلسات مشاوره شرکت می کنند دلواپسی آنها نسبت به آینده پسرانشان از لحاظ ایفای نقش و وظایف مردانه است.

این نگرانی خصوصا در مواقعی که پسران در بازیهای گروهی و مراودات اجتماعی کم

فروغ جلوه می کنند ویا هنگامیکه از طرف همسالان خودطرد می شوند یا با القابی

مانند بچه ننه یا تیتیش مامانی مورد خطاب قرار می گیرند دو چندان می شود.

در فرهنگ ما رفتار مردانه چگونه رفتاری است و چه عواملی در شکل گیری آن دخالت دارند؟

نقش پدر ومادر خواهرو برادر دوستان و همسالان در شکل گیری منش مردانه چه مقدار است؟

صفات مردانه کدامند؟

منظور ما از ویژگیهای مردانه خشونت طلبی ،  سلطه جویی،  جسارت ،  بزهکاری نا آرامی و پر سرو صدا بودن نیست بلکه رفتار مردانه به معنای   قاطعیت مثبت بودن مسئولیت پذیری منطقی بودن و توانایی ایجاد تغییر در موقعیتهای سخت است.

مطالعات بیانگر این است که رشد رفتار مردانه در پسران با تصور فرزند

از پدر به عنوان تصمیم گیرنده ،  تربیت کننده و ایجاد کننده محدودیت

( محدویت معقول و قابل دفاع)  ارتباط دارد.

پدری می تواند ویزگیهای مردانه خود را به پسرش منتقل کند که رفتار  توام با محبت و تشویق با فرزند خود داشته باشد.

رفتار مردانه بدون مهربانی الگوی مردانه پدر را بی تاثیر می کند.

پدر باید در خانواده حضوری فعال داشته باشد و هم از نظر جسمی و هم از نظر فکری در دسترس اعضای خانواده باشد .

پدر مسئول و وظیفه شناس می تواند امکان تقلید پسرش از رفتار مردانه خود را بوجود آورد.

خواسته های پدر باید با توانمندیهای پسر همخوانی و تناسب داشته باشد.

به عبارت دیگر پسر باید احساس کند که پدر او را همانطور که هست دوست دارد و برای او ارزش قائل است.

او نباید احساس کند که ارزش او ناشی از نحوه کار وفقط در گرو کسب  موفقیت

اوست بلکه باید با تمام وجود محبت بی قید و شرط پدر و خانواده را احساس کند.

همانند سازی

فرزندان در جریان رشد خود رفتاری را که از والدین خود می بینند سرمشق و الگو قرار داده و با آن همانند سازی می کنند همانند سازی

چیزی بیشتر از تقلید است یعنی خود را بجای آنها تصور کرده واز  موفقیت آنها شاد

و از شکست آنها غمگین می شوندمانند اینکه این وقایع  برای خود آنها روی داده است.

پسران دوست دارند رفتار پدر خود را الگو قرار دهند .

نکته قالب توجه اینکه مطالعات حاکی از آن است که پسرانی که رابطه

محبت آمیزتری با پدران خودداشته اند ویزگیهای مردانه تری از خود بروز داده اند.

در خانواده هایی که مادران نقش غالب داشته اند پسران در همانند سازی نقش مردانه با مشکل مواجه شده اند .

نقش پدر در تربیت پسر

پس از والدین خواهران و برادران نیز نقش بسزایی در همانند سازی فرزندان دارند .

گروه همسالان و معلمان نیز در شکل گیری شخصیت فرزندان نقش دارند.

بطور کلی باید گفت که نوع ارتباطات نوجوان با اطرافیان در دوره  نوجوانی که تقریبا از سن ۱۲ سالگی شروع میشود در شکل گیری  شخصیت او تاثیر عمده ای دارد به گونه ای که می توان گفت شخصیت

فرد در دوره جوانی و میانسالی نیز تا حد زیادی متاثر از دوره نوجوانی خواهد بود.

هویت یابی

نوجوان از طریق همانند سازی هویت خود را کسب می کند.

هر اندازه ارزشهایی که از سوی والدین معلمان و همسالان ارائه می شود

همخوانی و هماهنگی بیشتری با هم داشته باشند به همان نسبت نوجوان در هویت یابی موفق تر است.

در صورتی که نظرها و ارزشها به میزان زیادی با هم تفاوت و یا تضاد داشته باشند احتمال سر در گمی در نوجوان بیشتر خواهد بود.

صاحبنظران معتقدند که نوجوان باید این امکان را داشته باشد که شیوه های رفتاری گوناگون را بیازماید و فرصت داشته باشد تا به اهدافی در زندگی دل بندد و در راه رسیدن به آنها گام بردارد.

بدیهی است با توجه به خطراتی که نوجوانان را تهدید می کند نظارت غیر مستقیم بر عملکرد نوجوانان امری ضروری و لازم است.

در ضمن این حقیقت را باید پذیرفت که که نمی توان رفتار یک نوجوان را  کاملا تحت کنترل قرار دادچون او بیشتر وقت خود را در بیرون از خانه

و با افراد و گروههای دیگر سپری می کند. ..

نحوه تعامل پدر و پسر

به پدران توصیه می شود حداقل یکبار در ماه با پسر خود به تنهایی بیرون بروند و در باره آنجه در زندگی او می گذرد گفتگو کنند و زمینه ای را فراهم آورند تا او بتواند آزادانه احساساتش را بیان نماید . پیشنهاد می شود با هماهنگی قبلی انتظارات متقابل خود را نوشته و در این جلسه با هم تبادل نظر نمایند.

پدر می تواند با برخورد محترمانه در خانه عزت نفس پسر خود را

افزایش دهد فرزند باید اطمینان حاصل کند که ارزش و احترامش

موکول به بزرگ شدن او نیست و با همین سن و سال نیز مورد قبول

خانواده است.

پدر باید در دوره نوجوانی فرزندش نقش مشاور را ایفا کند :

حرفهای او را کاملا گوش کند و سپس او را راهنمایی نماید .

نکته مهم دیگررابطه میان مسئولیت و امتیاز است.

نوجوان باید بداند که وقتی امتیاز بیشتری دریافت خواهد کرد که از عهده مسئولیتهایش برآید.

رابطه میان مسئولیت و امتیاز باید شفاف باشد و پدر وپسر هردو  برداشت یکسانی از آن داشته باشند.

چون همسالان نقش مهمی در شکل گیری شخصیت نوجوان دارند هرچه   ارتباط فرزند با گروه همسالان بیشتر باشد پدر نیز باید تماس خود را با  فرزند بیشتر کند.

لذا پیشنهاد می شود امکان حضور دوستانش را در منزل فراهم کنید و او را تشویق نمایید که دوستانش را به خانه دعوت نماید.

این مهم به خانواد ه هایی که فرزندشان کمرو و خجالتی است بیشتر تاکید می شود.

یکی از راههایی که می تواند رابطه پدر و پسر را استحکام بیشتری

بخشد توجه به علایق ورزشی فرزنداست.

برای اینکار لازم نیست که پدر حتما از ویزگیها و آمادگی جسمانی بالایی  در ورزش مورد نظر برخوردار باشد بلکه ابراز علاقمندی به آن ورزش و   حتی الامکان انجام تمرینات ساده با فرزند نیز می تواند در تحکیم روابط

آنها موثر باشد.

حتی تماشا کردن فعالیتهای ورزشی فرزند و ابراز احساسات به او نیز اهمیت زیادی دارد.

یکی از عوامل موثر در شکل گیری هویت نوجوانان این است که نسبت

به این احساس که والدین قدرتمندترین افراد هستند غالب شوند این  فرآیند در اوایل نوجوانی شروع و تحت تاثیر عوامل اجتماعی و افزایش  اعتماد به نفس و تمایل به استقلال شکل می گیرد.

توسط admin admin بدون دیدگاه

اصولی برای ارتباط موثر با نوجوان

۱-  بر موارد مثبت تمرکز کنید:

اگر واکنش سریع شما به این اصل آن بود که«چه مورد مثبتی؟»

متوجه می‌شوید که چقدر رابطۀ شما با نوجوانتان از آن رابطۀ مناسب که

می‌توانست به حل مؤثر مشکل و پایان دادن به تعارضات منجر شود  ،  منحرف شده

است.

با تمرکز بر نکات مثبت نوجوان متوجه می‌شوید که فرزند شما هنوز ویژگی‌ها

واستعدادهای مثبتی دارد که می‌تواند آنها را در هر زمینه ی  

(موسیقی، هنر، ورزش، کامپیوتر) و…. 

 پرورش دهد و این ممکن است به حل مؤثر مسأله و پایان دادن به تعارضات منجر

شود وشما به ایدۀ جدیدی دست یابید. 


  ۲-  ایجاد رابطۀ صحیح و مناسب تلاش کنید:

رابطۀ‌ صحیح اساس شیوۀ کارآمد حل مسأله است. همچنین رابطۀ خوب  ، 

احساسات مثبت‌‌ نسبت به یکدیگررا ایجاد می‌کند که ممکن است راه را به‌سوی

جلوگیری از تعارض بگشاید.

ارتباط بخشی از تعامل است. شما باید مهارت‌های ارتباطی خود را تقویت کنید.

 ۳- از پیامدهای مثبت و منفی، عاقلانه استفاده کنید:

 

پیامدها قوی‌ترین شیوه‌ برای تأثیرگذاری بر رفتار افراد است و نوجوان شما هم از این بابت مستثنی نیست.

نکتۀ‌ مهم این است که رفتار مثبت مدام با نتایج مثبت پاداش داده شود و در مقابل رفتار منفی با پیامدهای منفی برخورد شود.

در ابتدا از پیامدهای مثبت استفاده کنید.

اگر آنها برای تغییر رفتار کافی نبودند آن زمان از تنبیه وپیامدهای منفی استفاده کنید.

در خانواده‌های دارای نوجوان سرکش، والدین همواره در خصوص این موضوع به خطا رفته‌اند.


 ۴-  قوانین اصلی و زیربنایی را برای زندگی خانوادگی خود تدوین و پیگیرانه اجرا کنید: 

 

هر خانواده، قوانین اجرایی ثابتی دارد و بر مبنای ارزش‌های اساسی و معیارهای

مشخصی استوار شده و والدین باید به فرزندان خود انتقال دهند.

زمانی‌که شما می‌خواهید بر نوجوانتان تسلط داشته باشید، ممکن است کار شما به بر سر چیزهای بی‌اهمیت به مشاجره و کشمکش بکشد.

فقط با این هدف که می‌خواهید به هر طریق شده از میدان مبارزه پیروز بیرون آیید؛

زندگی بسیاری از خانواده‌های دارای نوجوانان سرکش در چنان هرج و مرج و

آشفتگی خشونت باری طی می‌شود که در آنجا قوانین مرتب در حال لغوشدن و ایجاد

شدن است و با تخلفات گاه با مشت آهنین و گاه فقط با یک تکان دست برخورد

می‌شود.


۵ – از نظرات نوجوان‌ خود در همۀ‌ اصول و مقررات قابل گفت‌وگو استفاده کنید:

 

توانایی و اقتدار نامناسب خود را کنار بگذارید و دیگر چکش سکوت‌ را بر میز نکوبید.

روزهای دستور دادن به فرزندتان دقیقاً در لحظه‌ای که او پا به عرصۀ نوجوانی و بلوغ می‌گذارد پایان می‌یابد.

جدا از قوانین اساسی، از حالا به بعد «نام بازی»گفت‌وگو است.

مسابقه‌ای که هر دو طرف در آن پیروز می‌شوند.

همۀ شما به آنچه می‌خواهید و لازم دارید می‌رسید و نوجوان نیز شیوه‌هایی را برای

هدایت کشتی زندگی خویش در آبهای پرتلاطم دنیای نوجوانی یاد می‌گیرد.

 ۶ – ساختار مناسب و نظارت و سرپرستی را ادامه دهید:

موضوع بر سر هدفی پویاست.

آنچه دیروز ساختار و نظارتی مناسب به‌شمار می‌آمد؛ ممکن است برای امروز یا فردا مناسب نباشد.

در هر حال نوع ساختار و نظارت باید حفظ گردد و در کنار آن مراقبت و نظارت

همراه با انعطاف‌پذیری برای جلوگیری از بروز سرکشی نوجوان ارائه شود.


۷- استقلال‌طلبی مناسب را تسهیل کنید:

این عامل نمونه دیگری از «بندبازی» است و نیاز به مهارت فراوان دارد.

شما می‌خواهید سرکشی نوجوان را کاهش دهید یا از بین ببرید  ، 

  اما این بدان معنا نیست که بتوانید زمان را به عقب برگردانید و دوباره با او مانند کودکی ۶ ساله رفتار کنید.

اطلاع از اینکه استقلال‌طلبی برای سلامتی نوجوان‌ لازم است به شما کمک خواهد کرد تا با دقت بررسی کنید.

چگونه باید نظارت کافی را بدون مراقبت زیاد اعمال کرد.

به‌تدریج در مقابل ابراز مسؤولیت‌‌پذیری نوجوان به او آزادی بیشتری بدهید.


۸ – مطمئن شوید که باورها و انتظارات شما منطقی است:

 

سرکشی، از باورها و انتظارات منفی افراطی سرچشمه می‌گیرد و به‌وسیلۀ‌ آنها تشدید می‌شود.

اگر برای شما دشوار است از این عقیده دست بردارید که فرزند۱۵ ساله هنوز باید از

شما حرف‌شنوی کامل و مطلق داشته باشد.

شگفت‌آور نیست که با یکدیگر سرشاخ شوید.

ممکن است برخی مواقع سرکشی از این باورسرچشمه بگیرد که نوجوان احساس کند

اگر کاری را انجام دهد یا ندهد در هر صورت محکوم است.

در طرف دیگر بحث، سرکشی اغلب از این باورسرچشمه می‌گیرد که نوجوان احساس

کند تمام قوانین والدین غیرمنصفانه است و این محدودیت‌ها زندگی او را بر باد می‌دهد.

شما باید از باورهای غیرمنطقی و افراطی خود که سرکشی نوجوان را تقویت می‌کند دست بردارید.

۹-  به بنیاد خانواده احترام بگذارید:

 

طرفداری از نوجوان در مقابل نامادری یا ناپدری یا قرار دادن وی در میان

مشاجره‌های شما و همسرتان پایه‌هایی را که خانواده‌ را پابرجا نگه می‌دارد،

متزلزل می‌سازد.

همچنین سلب مسؤولیت از خود نسبت به دیگران ،  در ساختار خانواده که رابطۀ شما

و نوجوان‌ را مستحکم می‌کند، شکاف‌ پدید می‌آورد.

سلسله‌مراتب لرزان خانواده سرکشی را تداوم می‌بخشد .

دکتر مهدی قاسمی

توسط admin admin بدون دیدگاه

خشونت در جامعه

خشونت در جامعه

این روزها شاهد درج مطالب و یا پیام هایی از وقوع درگیری و نزاع های خیابانی در گوشه کنار کشور ،   

چه در صفحه حوادث روزنامه ها و چه در فضای مجازی می باشیم که نشان دهنده افزایش خشونت در جامعه است.

یادداشت فوق بر حسب مشاهده نگارنده در جریان یکی از نزاع های خیابانی تدوین گردیده است. 

آنچه که حاضرین در صحنه وقوع درگیری اذعان داشتند  طرفین دعوا با یکدیگر نسبت فامیلی داشتند ؛ 

ولی از علت وقوع آن بی اطلاع بودند از این رو برآنیم تا به طور کلی این مساله را تبیین نمایم.

امروزه نزاع های خیابانی یکی از شاخص های خشونت در جامعه تلقی

می شود که بین افراد به وقوع می پیوندد و همه ساله بر اساس آمار و

اخبار  ،     تعدادی قربانی می گیرد و پیامدهای آن تأثیر مخربی بر اوضاع فرهنگی – اجتماعی هر کشوری دارد.

این پدیده از بگو و مگوی ساده ،  تا گلاویز شدن افراد شروع و در نهایت قتل افراد را به دنبال دارد.

گزارش پزشکی قانونی در تیرماه ۹۶ 

(که آمارهای سال گشته را نیر مورد تحلیل قرار داده است)    نشان

می دهد ۵/۲۸ درصد از کل معاینات بالینی سازمان، مربوط به نزاع.

این آمار در سال های دیگر نیز تکرار شده و نزاع همواره در رتبه نخست

آمار معاینات پزشکی قانونی قرار داشته است.

بر اساس این گزارش و بنا به مشاهدات بخش های معاینات بالینی

پزشکی قانونی   ،  پسران جوان بیشترین گروه مراجعان منازعات

هستند، جوانان بیشتر تحریک پذیرند؛

در حالی که در سنین سالمندی و میانسالی پرخاشگری کمتر دیده می شود.

نزاع به عنوان ناسازگاری اهداف یا ارزش های بین دو یا گروه بیشتری

در یک رابـطه اجتماعی تعـریف می شود ..    که با تلاش جهت کنترل

دیگران و احساسات متخاصم نسبت به همدیگر همراه است.

جامعه شناسان و آسیب شناسان اجتماعی نزاع و درگیری را به عنوان

یکی از عمده ترین آسیبهای اجتماعی در جامعه امروز ایران برشمرده اند.

نزاع بطور اعم وصورت جمعی آن بطور اخص در هرجامعه ای همیشه بعنوان یکی از مسائل اجتماعی مطرح  بوده  است و 

در صورتی که  عمومیت پیدا نموده و موجبات جریحه دار  شدن  افکار 

عمومی  گردد ،  به عنوان یک جرم از لحاظ جامعه شناختی بدان پرداخته می شود.

همچنین از آن دسته آسیب هایی است که با ایجاد اخلال در روابط

اجتماعی،  فضایی آکنده از بغض ،  کینه و دشمنی را در میان افراد به وجود می آورد ؛

  که این امر با زمینه سازی برای ایجاد نزاع و تنش های بعدی، جامعه را

از نظر مادی و معنوی متضرر می سازد و  معمولاً در مناطقی بروز

می کند  که دارای  ساختار اجتماعی سنتی و قومی و قبیله ای مبتنی بر زورمداری بوده و گرایشهای سلطه جویانه و عصبیت وجود دارد.

بنابراین به زعم نظریه‌ی یادگیری انحراف رفتاری است آموخته‌شده و

 فرد یاد می‌گیرد که چگونه دست به خشونت و رفتارهای ضداجتماعی بزند.

در جامعه سنتی، هنجارها و معیارهای سنتی در جوامع مُدرن متزلزل می شوند، بی آنکه هنجارها و معیارهای تازه ای جای آن را بگیرند.

از نظر روانشناسان اجتماعی، شکل گیری رفتارهای انحرافی و

ضدهنجارهای اجتماعی، در فرایندهای کُنش متقابل  ،  مشاهده و

یادگیری رفتارهای انحرافی  ،  ناکارآمدی جریان جامعه پذیری  ، 

 ناکارآمدی جریان کنترل های اجتماعی درونی و بیرونی و … است.

جامعه شناسان نیز در تبیین کجروی ها  ،  رفتارهای انحرافی از سوی افراد و گروه ها بر محیط وشرایط اجتماعی تأکید می کنند

و علل بروز چنین آسیب هایی را در خود جامعه و نهادهای اجتماعی جست و جو می کنند.

به گفته گیدنز  :   

جوامع امروزی خرده فرهنگ های بسیار متفاوتی دارند و رفتاری که با هنجارهای یک خرده فرهنگ خاص همنوایی دارد ممکن است خارج از آن خرده فرهنگ ، کجروانه تلقی شود.

پدیده   «نزاع»   در فرایند گذر از جامعه سنتی به مُدرنیسم یا به عبارت

بهتر نوسازی اجتماعی نه تنها از بین نرفته بلکه در مقاطعی افزایش نیز داشته است.

از نظر انگیزه و عوامل شکل گیری، نزاع ها به چهار دسته تقسیم می شوند:

 خانوادگی، قومی، فرهنگی، سازمانی و مالی.

همچنین از نظر دورکیم فروپاشی وجدان جمعی یا تضعیف آن،

یعنی تضعیف یا فروپاشی نظام فرهنگ در جامعه سنتی، 

عامل پیدایش عدم تعادل و بی نظمی است که هرگاه وضعیت هنجارهای اجتماعی نفوذ خود را بر رفتار فرد از دست بدهند،

در آن صورت کج رفتاری اجتماعی پدید خواهد آمد.

زندگی بدون وجود الزام های اخلاقی یا ضرورت های اجتماعی تحمل ناپذیر می شود و

در نهایت نیز به شکل گیری پدیده آنومی یعنی نوعی احساس بی هنجاری می انجامد که تغلب مقدمه ای برای بروز کجروی و نزاع است.

به نظر کارشناسان آسیب های اجتماعی توصیف نزاع و تبیین علل و عوامل آن هم از لحاظ علمی و هم اجتماعی حائز اهمیت است.

از جمله عوامل تأثیر گذار بر بروز خشونت و درگیری می توان از

فقدان آموزش ، فروپاشی سرمایه اجتماعی  ، وضعیت آنومیک درجامعه، ضعف هنجارها در نظارت به رفتارهای افراد  ،

داشتن تیپ شخصیتی ستیزه جو ،

نابهنجاری ناشی از ضعف یا گسستگی  تعلق فرد به جامعه،

فقر  ، ناکامی ،  جامعه پذیری نامناسب  ،  نداشتن مهارت ارتباط  ،

توسل به زور جهت احقاق حق  ، عدم ارائه الگوهای مناسب جهت پرکردن اوقات فراغت افراد  ،  سطح پایین میزان تحصیلات ، 

ضعف قانون و عدم اعتماد به قانون  ،  پائین بودن آستانه تحمل افراد  و … نام برد.

برای برون رفت از چنین وضعیتی باید بسترهایی را فراهم نمود تا این آسیب را کنترل و کاهش داد.

برنامه هایی از آگاهسازی عمومی نسبت به پیامدهای زیانبار فردی و

اجتماعی درگیریها  ،   برنامه ریزی جهت برگزاری برنامه های فرهنگی،

فراهم آوردن زمینه مساعد جهت اشتغال جوانان و کاهش بیکاری،

افزایش سرمایه اجتماعی، هماهنگی دستگاه های قضایی  ،

انتظامی و امنیتی درباره شیوه رویارویی با نزاع ها و مسببین آنها به منظور کاهش نزاع های جمعی و … .

این عوامل می توانند به عنوان بازدارنده خشونت در سطح جامعه به

ویژه شهرهای کوچک  که افزایش خشونت در سطح آنها قابل تأمل است، باشد.

منابع و ماخذ:

– بخارایی، احمد و همکاران (۱۳۹۵) مطالعه عوامل اجتماعی موثر بر گرایش به نزاع های خیابانی در شهرستان بندر عباس، 

 پژوهش نامه نظم و امنیت  انتظامی، سال نهم، شماره دوم.

– پورافکاری، ن (۱۳۸۳) نزاع های جمعی محلی.

مجموع مقالات اولین همایش ملی طرح مسائل جامعه

– حسین زاده علی حسین و همکاران (۱۳۹۰) بررسی جامعه شناختی عوامل موثر بر میزان گرایش به نزاع دسته جمعی (مورد مطالعه شهر اهواز) فصلنامه دانش انتظامی:  تابستان ۱۳۹۰، دوره  ۱۳، شماره ۲ (مسلسل ۵۱)؛ از صفحه ۱۹۱ تا صفحه ۲۲۵٫

– سایت خبری رکنا، نزاع رکوردار معاینات پزشکی قانونی/ گزارشی از درگیری های خیابانی و تأثیرات آن در جامعه، صفحه اصلی اجتماعی کدخبر: ۲۸۲۴۴۹ :  ۱۳۹۶/۰۴/۲۴

– عابدینی و همکاران (۱۳۹۰) فراتحلیل تحقیقات انجام گرفته در زمینه درگیری های دسته جمعی، مطالعات جامعه شناسی، سال سوم، شماره دوازدهم.

نویسنده: لیلا فرقانی؛ دکتری جامعه شناسی

توسط admin admin بدون دیدگاه

۳۰ ویژگی شخصیتی مطلوب

سی ویژگی یک انسان با شخصیت

۱- کسی نگران رفتار و گفتار او نیست. در ادب و امانت داری قابل پیش بینی است؛

۲- اتومبیل خود را برای عابری که از خطوط عابر پیاده عبور می کند، کاملاً متوقف می کند؛

۳- چون وفای به عهد برای او جدی است، بعضاً شبها برای تحقق عهد، فکر کرده و خوابش نمی برد؛

۴- روزانه ۵ دقیقه برای خشکاندن حسادت در وجود خود، برنامه ریزی کرده است؛

۵- بسیار بسیار بسیار بسیار انصاف دارد؛

۶- آنقدر برای خود احترام قائل است که به کسی خیانت نمی کند؛

۷- روزانه ۱۰ دقیقه برای شناخت خود، برنامه ریزی کرده است؛

۸- اگر حتی ۵ دقیقه به جلسه ای دیر برسد ، با پیامک به میزبان اطلاع می دهد؛

۹- اطرافیان او از اینکه نقدی را مطرح کنند احساس آرامش و امنیت می کنند؛

۱۰- برای نگاه کردن به شبنم روی گلبرگ یک گل، وقت می گذارد؛

۱۱- دارای ثبات فکری است و به تناسب شرایط و مخاطب، افکار و مواضع خود را تغییر نمی دهد؛

۱۲- انسانها را به خوب و بد تقسیم نمی کند بلکه ضعف ها و توانایی‌های آنها را در کنار هم می بیند؛

۱۳- مخالفان فکری او، اخلاق او را تحسین می کنند؛

۱۴- بیشتر با رفتار خود دیگران را تحت تأثیر قرار می دهد تا گفتار؛

۱۵- ظرفیت و شجاعت گفتن این جمله را دارد: 

افکار فلانی با من بسیار متفاوت است ولی ذاتاً فرد مؤدبی است؛

۱۶- ظرفیت و شجاعت گفتن این جمله را دارد: 

 افکار فلانی با من بسیار متفاوت است  ولی تابحال ندیده‌ام که بدگویی و تخریب کند؛

۱۷- ظرفیت و شجاعت گفتن این جمله را دارد

 افکار فلانی با من‌‌‌ بسیار متفاوت است ولی ندیده‌ام که برای کسب موقعیت بهتر شغلی و مالی،   چاپلوسی کسی را بکند؛

۱۸ – بسیار اعتماد به نفس دارد :

چون دقیق و حقوقی صحبت می کند؛

۱۹- بسیار اعتماد به نفس دارد : 

چون نیازی به متهم کردن کسی ندارد؛

۲۰- بسیار اعتماد به نفس دارد : 

چون یک شغل بیشتر ندارد؛

۲۱- بسیار اعتماد به نفس دارد : 

چون با درون خود زندگی می کند تا با قضاوت دیگران؛

۲۲- بسیار اعتماد به نفس دارد : 

چون طولانی در منصبی نمی ماند؛

۲۳- بسیار اعتماد به نفس دارد :

چون نیازی به تزویر ندارد چون حدّ خود برای یک زندگی با تدبیر را می داند؛

۲۴- بسیار اعتماد به نفس دارد : 

چون افکار و مواضع او ارتباطی به منابع مالی او ندارند؛

۲۵- بسیار اعتماد به نفس دارد  : 

چون نیازهای مالی او مرتبط به حوزۀ سیاست نیست؛

۲۶- بسیار اعتماد به نفس دارد : 

چون نیازی به حذف دیگران ندارد چون دایرۀ بازی و زندگی او بسیار وسیع است؛

۲۷- بسیار اعتماد به نفس دارد : 

 چون انحصاری رفتار نمی کند چون کرۀ زمین را فقط یک نقطه در خلقت می داند؛

۲۸- دروغ نمی گوید … 

چون با راستگویی به همۀ منافع معقول خود دست یافته است؛

۲۹- مسئله یکِ زندگی او، کار کردن و زحمت کشیدن است؛

۳۰- بی نیازی در ذات و هویت اوست . 

توسط admin admin بدون دیدگاه

یک جرعه کتاب

معرفی کتاب

 

کتاب شکستن مرز های عملکرد

یک ذهن خیلی شلوغ نمی تواند عملکرد خیلی بالایی داشته باشد.

احتمالا شما هم افرادی برخورد داشتید که فوق العاده افراد خلاق و باهوشی هستند ,

اما در زندگی شان هنوز دستاورد چشمگیری ندارند و

یا اینکه با گذشت سالها هنوز موفق نشده اند کار مورد علاقه خود را پیدا کنند.

زمانی که با چنین افرادی صحبت می کنید  ,

می گویند که ایده خیلی خوبی به ذهنشان رسیده و

درمورد آن توضیح می دهند ,

پس از چند روز که مجددا آن را می بینید ,

 درباره ایده جالب دیگری که کاملا متفاوت از ایده قبلی است صحبت می کنند.

چنین افراد خود را ملزم نمی کنند که بر یک موضوع تمرکز کنند و

دائما از این شاخه به آن شاخه می روند و

تعداد زیادی پروژه های ناتمام دارند.

تمرکز فکری نقش بسیار زیادی بر نتایج و دستاوردهایی که در زندگی کسب می کنیم , دارند.

اگر هنگام انجام هر کاری عادت کنیم که ذهن خود را فقط بر آن موضوع متمرکز کنیم ,

عملکرد بسیار بالایی خواهیم داشت.

زمانی که فعالیتی را شروع می کنید ,

  نباید به ذهن خود اجازه دهید تا درمورد موضوعات دیگر فکر کند.

رویاپردازی در هنگام انجام فعالیت های مهم را کنار بگذارید و

سعی کنید به خود یادآوری کنید که تمرکز ذهن نباید منحرف شود و

فقط باید به فعالیت کنونی تمرکز کند….

معمولا زمانی که مشغول به کاری می شوید….

ذهنتان دائما به فکر کارهای دیگر می افتد ….

بهترین کار در این حالت این است که آن کارها را در جایی یادداشت کنید و به فعالیت اصلی خود بپردازید.

(چگونه در یک روز کارهایی انجام دهیم که دیگران در یک هفته قادر به انجام آن نیستند؟)

کتاب شکستن مرز های عملکرد

ژان بقوسیان