پردیس فناوی کیش_طرح مشاوره متخصصین صنعت و مدیریت_گروه مشاوران ایران:

طلاق، شایع‌ترین جلوه تعارض شدید است (ورثینگتون، ۱۳۸۹)؛ به عبارت دیگر، طلاق و تعارض دو فرایند هم پوش هستند و زوجین متناسب با سطح و میزان تعارضی که تجربه می‌کنند، اقدام به طلاق می‌نمایند (صلاحیان، صادقی، بهرامی و شریفی، ۱۳۸۹).

واژه طلاق در زبان فارسی به معنی بیزاری و جدایی کامل است (فیض کاشانی، ۱۳۶۲). بر اساس حقوق مدنی ایران، طلاق، انحلالِ عقد نکاح در حیات زن و شوهر با اراده مرد یا به تقاضای زن با شرایط معین می‌باشد (شایگان، ۱۳۳۷).

طلاق را یکی از مهم‌ترین پدیده‌های حیات انسانی تلقی می‌کنند. این پدیده دارای اضلاعی به تعداد جوانب جامعه انسانی است. نخست یک پدیده روانی می‌باشد، زیرا نه تنها بر تعادل روانی دو انسان، بلکه بر روح و روان فرزندان، بستگان، دوستان و نزدیکان آنان اثر می‌گذارد. دوم آن که پدیده‌ای اقتصادی است، چرا که به عنوان یک واحد اقتصادی به گسست خانواده می‌انجامد و اثراتی سهمگین در حیات اقتصادی آنان بر جای می‌گذارد. سوم آن که طلاق پدیده‌ای مؤثر بر تمامی جوانب جمعیت در یک جامعه است، زیرا از یک سو بر کمیت جمعیت اثر می‌نهد، چون خانواده را به عنوان تنها واحد مشروع و اساسی تولید مثل از هم فرو می‌پاشد و از سوی دیگر بر کیفیت جمعیت اثر دارد، چون فرزندانی محروم از نعمت‌های خانواده، تحویل جامعه می‌گردد که به احتمال زیاد فاقد شرایط لازم در احراز مقام شهروندی یک جامعه هستند، چهارم آن که طلاق پدیده‌ای فرهنگی است. زیرا زمانی که در یک جامعه طلاق از حد متعارف تجاوز کند، آن جامعه هرگز از سلامت اجتماعی برخوردار نخواهد بود. (ساروخانی، ۱۳۷۶).

طلاق به عنوان یک مسئله اجتماعی، یکی از مهم‌ترین پدیده‌های حیات انسانی است، چنانچه می‌توان گفت کمتر پدیده اجتماعی است که به پیچیدگی طلاق باشد (آقاجانی مرسا، ۱۳۸۷). طبق نتایج پژوهش‌های مختلف به علت تغییرات اقتصادی، جمعیتی، حقوقی، ارزشی و فرهنگی، روند صعودی طلاق در طی نیم قرن اخیر جهانی می‌باشد (گنزالز و ویتانن، ۲۰۰۹).

«نظریه‌های طلاق مرتبط با پژوهش»

یکی از موارد استفاده  روش نظریه مبنا در زمینه‌هایی است که کمتر پژوهشی در آن زمینه انجام شده است یا هیچ پژوهشی صورت نگرفته است؛ در مورد پژوهش حاضر نیز پژوهشی در زمینه تعارضات زناشویی با در نظر گرفتن چرخه زندگی صورت نگرفته است، و اگر قرار باشد پیشینه‌ای طرح گردیده- که در این صورت پیشینه به معنای متونی است که از منظر بسیار کلی به موضوع مرتبطند- و ارزیابی شود، می‌بایست پس از جمع آوری و تجزیه و تحلیل داده‌ها، یعنی زمانی که پژوهشگر به نظریه مبنایی حاصل از پژوهش دست می‌یابد، انجام گیرد، زیرا در روش نظریه مبنایی، در اصل ارزیابی پیشینه پژوهش برای مقایسه‌ی آن با نظریه ایجاد شده صورت می‌پذیرد. در نتیجه در این پژوهش نیز پس از جمع آوری قسمتی از داده‌ها، نظریه‌های جامعه شناسی طلاق به عنوان قسمتی از پیشینه در نظر گرفته شد.

 هر یک از نظریه‌هایی که در قسمت تعارضات زناشویی آورده شد، نیز به قسمتی از عوامل مرتبط و مؤثر بر تعارضات خانوادگی و مسأله طلاق اشاره دارد. از این رو به منظور رسیدن به برداشتی جامع، مطالعه و برسی علل مختلف طلاق از دیدگاه جامعه شناسی، به منظور افزایش حساسیت نظری، سودمند به نظر می‌رسد. در ادامه علل طلاق در سطح کلان و خرد از دیدگاه تعدادی از پژوهشگران به اختصار بیان شده است.

۱- ﻧﻈﺮﻳﻪﻫﺎﻱ سطح ﻛﻼﻥ طلاق:

در تبیین سطح کلان طلاق، بازتاب شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بر فروپاشی خانواده به عنوان یکی از اجزای نظام اجتماعی که از تأثیرپذیری متقابل برخوردار است، بررسی می‌شود.

ﺍﻟﻒ- ﺑﺤﺮﺍﻥ ارزش‌ها:

ﺩﺭ ﺟﻮﺍﻣﻌﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺍﺯ ﻭﺿﻊ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻭ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ﺧﺎﺹ ﺑﻪ ﻭﺿﻊ ﻭ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻣﺸﻜﻼﺗﻲ ﭘﺪﻳﺪ ﻣﻲﺁﻳﺪ ﻛﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺗﺼﺎﺩﻡ ﻧﻮﮔﺮﺍﻳﻲ ﻭ ﭘﺎﻳﺒﻨﺪﻱ ﺑﻪ ﺳﻨﺖﻫﺎﻱ ﺩﻳﺮﻳﻦ و تشدید ﺟﻨﮓ ﺑﻴﻦ ﻧﺴﻞﻫﺎﺳﺖ. در این مرحله، عناصر اخلاقی و ارزش‌های اجتماعی بیش از هر چیز دیگر تغییر وضع و موضع می‌دهند. بسیاری از موضوعات بی ارزش دیروز، در محدوده عناصر نوین و مقبول امروزی پای می‌نهند و بسیاری از عناصر مطلوب اجتماعی از قلمرو ارزش‌های اجتماعی خارج می‌شوند؛ و از آنجا که سرعت حرکت هر فرهنگ با حرکت اقتصادی و نوآوری‌های تکنولوژی یکسان نیست، نسل‌هایی که در معرض چنین تحولات سریع اجتماعی قرار می‌گیرند، نمی‌توانند معیارهای همه پسندی برای وظیفه، فداکاری و ارزش‌های همانند آن داشته باشند، در این احوال کشمکش درون خانواده ایجاد می‌شود و نابسامانی خانواده و طلاق افزایش می‌یابد (ساروخانی، ۱۳۷۶).

ﺑﻪ ﺑﻴﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎمه ﺑﺤﺮﺍﻥ ﺍﺭﺯﺵﻫﺎ، ارزش های اساسی ﻳﻚ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺮ ﻟﺬﺕﻃﻠﺒﻲ، ﺗﻤﺘﻊ ﺁﻧﻲ، مصلحت گرایی ﻓﺮﺩﻱ، ﺳﻮﺩﮔﺮﺍﻳﻲ، ﻭ ﺍﺑﺰﺍﺭﮔﺮﺍﻳﻲ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺻﺮﻓﺎً به تمتع می‌اندیشند، و ﻓﻘﻂ ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺧﻮﻳﺸﺘﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ می‌آورند و همه چیز در چارچوب امور مادی، ملموس و حتی جسمانی خلاصه می‌شود، ارتباطات انسانی نیز از این شرایط تأثیر می‌پذیرند. روابط انسان‌ها از بعد معنوی تهی می‌شود و صرفاً در راه التذاذ آنی است. این نوع روابط بسیار سست و آسیب پذیر و شکننده‌اند و به محض آنکه مصلحت دیگری روی نماید یا بر اثر مرور زمان یا عوامل دیگر، رابطه‌ها از درون تهی شده و به بهانه‌های مختلف می‌شکند، در این شرایط روابط زوجیت نیز از این قاعده مستثنی نبوده و آمار طلاق روز به روز افزایش خواهد یافت (مساواتی، ۱۳۷۴).

ب- ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻭﺟﺪﺍﻥﺟﻤﻌﻲ:

وجدان جمعی یکی از مهم‌ترین ضمانت‌های تحقق اهداف و ارزش‌های جامعه است. شخص یا اشخاص می‌توانند هنجارهای جامعه را تحقیر کنند، اما در برابر وجدان جمعی جز اطاعت راهی ندارند. به اعتقاد دورکیم هر چقدر وجدان جمعی قوی باشد، خشم عمومی در مقابل هنجارشکنی حادتر است جامعه‌ای که طلاق را پدیده‌ای عادی و طبیعی می‌داند، رواج آن را نیز موجب خواهد شد، بر عکس آنجا که طلاق منفور، زشت و ضد ارزش محسوب می‌شود، خواه نا خواه از کمیت آن کاسته می‌شود. طلاق و تعدد آن در جامعه کنونی نوعی تساهل را نسبت به آن ایجاد می‌کند که از قبح آن می‌کاهد و به طبع آن، انسان‌ها در برخورد با اولین مشکل به طلاق می‌اندیشند (ساروخانی، ۱۳۷۶).

دورکیم از دیدی فردگرایانه نیز به این مسئله می‌نگرد و آن اینکه وجدان جمعی برای فرد هنگامی حضور دارد که او آن را در خود درونی کرده باشد و بدان اعتقاد داشته باشد. دورکیم در میان عوامل اجتماعی کردن افراد به نقش مذهب نیز توجه می‌کند و معتقد است نیرومندی اعتقاد مذهبی در یک جامعه موجب افزایش همبستگی اجتماعی، تقویت وجدان جمعی و جلوگیری از بروز انحرافات اجتماعی می‌گردد (لیوئیس؛ ثلاثی، ۱۳۹۰).

 پ) ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ:

دوران‌های سخت اقتصادی در جامعه نتایج زیان باری بر خانواده‌ها دارد، از جمله آن‌ها، احتمال وقوع گسیختگی خانواده و بی سامانی آن است. محرومیت اقتصادی تعاملات مثبت همسران را کاهش می‌دهد و آن‌ها را به سوی طلاق سوق می‌دهد. مشکلات اقتصادی در بین همسرانی که منافع خانوادگی آن‌ها برای بقای زندگی در سطح استاندارد مناسب نمی‌باشد، زندگی زناشویی آن‌ها را بی ثبات می‌کند و مردان در این خانواده‌ها بیشتر تعامل منفی دارند (کانگر و همکارانش، ۱۹۹۰).

کاهش درآمدها و تورم در ایران، موجب افزایش تنش‌ها و ستیز در داخل خانواده شده است و علی رغم آنکه هنوز نگرش منفی نسبت به طلاق در جامعه وجود دارد، اما میزان آن رو به افزایش است. طلاق، نتیجه جامعه‌ای است که هیچ رابطه نرمالی بین درآمد و هزینه برقرار نکرده است. از سویی مانور تجمل در جامعه سر داده می‌شود و از سوی دیگر برنامه تعدیل اقتصادی ارائه می‌شود که موجب شکاف بین مطالبات و امکانات گردیده و معضلات اقتصادی منجر به افزایش طلاق شده است. به نظر می‌رسد برنامه تعدیل ساختاری از طریق تورم فزاینده و گسترش و تعمیق فقر، علاوه بر اینکه در کوتاه مدت، اثر از هم گسیختگی و طلاق را بر جای می‌گذارد، در بلند مدت آثاری بر نهاد خانواده می‌گذارد که بسیار عمیق‌تر است و بیشتر متوجه فرزندان می‌باشد (بابایی،۱۳۸۰).

۲- ﻧﻈﺮﻳﻪﻫﺎﻱ سطح ﺧﺮﺩ طلاق:

در تبیین سطح خرد طلاق، بیش‌تر عواملى بررسی می‌شود که به فرد یا گروه‌های کوچک‌تر مرتبط می‌شود.

الف- نظریه ﻧﻴﺎﺯ_ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ:

عدم تحقق انتظارات، عدم تعادل بین خواسته‌ها می‌باشد. هر کدام از زن و شوهر با تصورات خاصی درباره زندگی زناشویی اقدام به ازدواج می‌کنند و زندگی را با انتظارات مشخصی در مورد اینکه همسرشان چگونه با او رفتار خواهد کرد، آغاز می‌نمایند. اگر این انتظارات برآورده نشود، ناراضی و پشیمان خواهند شد. ازکمپ معتقد است که احساس رضایت با نحوه انطباق کامل امیدها و انتظارات با پیشرفت‌های فرد تعیین می‌شود، در حالی که نارضایتی معلول ناکامی در رسیدن به انتظارات است (ازکمپ، ترجمه ماهر، ۱۳۶۹).

ب-نظریه همسان همسری:

همساﻧـﻲ ﻣﻴﺎﻥ ﺩﻭ ﻓﺮﺩ، ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺟﺬﺏ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﺑﻠﻜﻪ ﭘﻴﻮﻧﺪ ﻭ ﻭﺻﻠﺖ آن‌ها ﺭﺍ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﻣﻲ­ﺳﺎﺯﺩ. ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﺩﻳﮕﺮ، ﻧاهمسانی ﻣﻴﺎﻥ ﺩﻭ همسر ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﻛﺸﻤﻜﺶ­ﻫﺎﻱ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﻲ ﺍﺳﺖ. زن و شوهر باید پیش از آن که به یک سطح فرهنگی نزدیک و نه همگون نائل شوند، هردو از سطح هوشی همانند برخوردار باشند. پس می‌توان پنداشت که از نظر هوش، همسرگزینی اجتماعی ـ فرهنگی در درون خود مستلزم همگونی همسران است. انتظارات، و شیوه نگرش اشخاص نیز، در سنین مختلف فرق می‌کند و افرادی که دارای سن متفاوت هستند، در فرهنگ و اندیشه ایشان نیز تفاوت وجود دارد، لذا تفاوت وسیع سنی با خود تفاوت‌های وسیع فرهنگی و جهان‌بینی را به همراه خواهد آورد و به بقای زوجیت و سعادت زناشویی تأثیر خواهد گذاشت. هم چنین، گذشته از گرایش افراد به انتخاب همسری که از گروه اجتماعی خود آن‌ها باشد، اگر این پدیده را از دیدگاهی دیگر بنگریم، می‌توان گفت ازدواج کسانی که ریشه اجتماعی همگونی ندارند، کم‌دوام‌تر و آسیب‌پذیرتر است (ساروخانی، ۱۳۷۰).

پ- نظریه منزلت اجتماعی:

ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻨﺎﺳﺎﻥ تاکنون ﺩﺭﻳﺎﻓﺘﻪ­ﺍﻧﺪ ﻛﻪ به طور کلی ﻫﺮ ﺟﻨﺒﻪ­ﺍﻱ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺟـﻤﻠﻪ ﺑﻬﺮﻩ ﻫﻮﺷﻲ، ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺗـﺤﺼﻴﻠﻲ، ﺑﻌﺪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺭ، ﻣﻌﻴﺎﺭﻫﺎﻱ ﺗﻐﺬﻳﻪ، ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺳﻴﺎﺳﻲ، ﺑﻴﻤﺎﺭﻱ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻧﺞ ﻣﻲ­ﺑﺮﻳـﻢ ﻭ ﺣﺘـﻲ ﻧﻮﻉ ﻋﺎﺩﺕ­ﻫﺎﻱ ﻣﺎ ﺩﺭ روابط ﺟﻨﺴﻲ، ﺑﺎ ﭘﺎﻳﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺳﻠﺴﻠﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺍﺟﺘﻤﺎعی­مان ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺍﺳﺖ (ﺭﺍﺑﺮﺗﺴﻮﻥ؛ ترجمه بهروان، ۱۳۷۲). ﺑﺮ اساس ﺍﻳـﻦ ﻧﻈﺮﻳــﻪ، ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋــﻲ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ، ﺍﻧﺘﻈــﺎﺭﺍﺕ ﻣﺘﻔﺎﻭﺗـﻲ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ. هم چنین ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎ ﺑﺎ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﻫﺎﻱ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﻧﺎﺑﺮﺍﺑﺮﻱ ﻫﺎﻱ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﻱ-ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، ﺗﻮﺍﻥ هم‌نوایی ﻭ ﺳﺎﺯﮔﺎﺭﻱ ﺑﺎ ﺗﻐﻴﻴـﺮﺍﺕ ﻭ ﺩﮔﺮﮔﻮﻧـﻲ ﺳﺮﻳﻊ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺩﭼﺎﺭ بی ﻫﻨﺠﺎﺭﻱ­ﻫﺎﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﻲ­ﺷﻮﻧﺪ (ﺭﻭﺷﻪ؛ ترجمه وثوقی، ۱۳۷۲)، که از پیامدهای آن تعارضات زناشویی و طلاق می‌باشد.

ﺝ- نظریه ﺗﺴﺮﻱ:                                                                

ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺍﺯ یک ﺑﺨﺶ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺍﺯ ﺑﺨﺶﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﺩﺍﺭﺩ. ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺜﺎﻝ، ﻧﺎﺭﺿﺎﻳﺘﻲ ﻓﺮﺩ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ موجب نارضایتی ﺍﻭ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻲ خانوادگی شود (کاملی، ۱۳۸۶).

د- نظریه خود میان بینی:

هرگاه ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻳﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎﻳﻲ، ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻳﺎ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻭ ارزش­های خود ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﻲ نمایند، ﺩﭼﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﺎﻥﺑﻴﻨﻲ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ، ﺍﻳﻦ ﻭﺿﻌﻴﺖ با ﺟﻠﻮﻩﺍﻱ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﮔﺮﺍﻳﻲ ﺑﺮ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻣﻨﻔﻲ ﻣﻲﮔﺬﺍﺭﺩ ﻭ به سستی ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ، عدم امنیت، ﺍﻧﺰﻭﺍﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﻲ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﻨﺠﺮ ﻣﻲﺷﻮﺩ. از همین روست که امروزه سخن از بسط انسان گرایی نوین و دیگر دوستی و تقویت همدلی می‌شود (گود؛ ناصحی، ۱۳۵۲). گسترش اخلاق خود گرایی و عدم توجه به خواسته‌ها و نیازهای فرد مقابل در زندگی زناشویی می‌تواند موجب اختلاف و ستیزه در کانون خانواده گردد.

پژوهش : زهرا حاجی حیدری عضو شبکه متخصصین پردیس فناوری کیش

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *