پردیس فناوری کیش_طرح مشاوره متخصصین صنعت و مدیریت_گروه روانشناسان ایران:

در بنیان هر واقعه اجتماعی، عوامل گوناگونی وجود دارد که برشمردن همه آن‌ها اگر غیرممکن نباشد، بسیار دشوار می‌باشد، زیرا بسیاری از عوامل به ملاحظاتی مکتوم و ناشناخته و در زیر سرپوش‌هایی به عنوان اسرار باقی می‌مانند و بررسی علمی را دچار مشکل می‌سازند (کی نیا، ۱۳۶۹). با این وجود به تعدادی از عوامل عنوان شده در پژوهش‌های گذشته پرداخته می‌شود.

اعتیاد:

اعتیاد به صورت مستقیم و غیر مستقیم از طریق وابسته کردن فرد به مصرف مواد مخدر، تزلزل بنیادهای اخلاقی را در پی دارد، که از جمله این پیامدها افزایش جرایم، خشونت و از هم پاشیدن بنیان خانواده است (مهدی خانی، ۱۳۸۳؛ محسن زاده، محمد نظری و عارفی، ۱۳۹۰). یافته‌ها نشان می‌دهند که مقدار زیادی از وقت دادگاه‌ها به این افراد اختصاص داده شده است (ممتازی، ۱۳۸۲).هم چنین، اختلافات زناشویی و طلاق در گرایش به اعتیاد، نقش به سزایی دارند (باقیانی مقدم، فاضل پور و رهایی، ۱۳۸۷).

اوقات فراغت:

نیاز به تفریح جزو پنج نیاز اساسی است و در صورتی که زن و شوهر در این نیاز تفاوت زیادی داشته باشند، عاملی در ایجاد تعارضات است. هم چنین انجام وظایف جدید باعث کاهش اوقات فراغت زن و شوهر می‌شود که موجب خستگی و به وجود آمدن تعارض بین زن و شوهر می‌شود (گلسر و گلسر، ترجمه خوش نیت و برازنده، ۱۳۹۰).

بیماری:

 علت از هم گسیختگی خانواده می‌تواند بیماری‌های روانی و فیزیکی باشد. به طور کلی، تعارضات زناشویی با مسائلی مانند افسردگی، مشکلات فرزند پروری، و بیماری مزمن مرتبط است (کارن، اگلسکی، هازن و بوش، ۲۰۱۱).

پیمان شکنی و روابط فرا زناشویی:

طبق نتایج فونگ، ونگ و تام (۲۰۰۹) بین خیانت زناشویی و تعارضات زناشویی رابطه معناداری وجود دارد و یکی از دلایل عمده‌ی طلاق و از هم پاشیدن ازدواج‌ها می‌باشد (باس و شاکلفورد، ۱۹۹۷؛ محسن زاده و همکاران، ۱۳۹۰).

پژوهشگران تعاریف مختلفی برای پیمان شکنی، خیانت و روابط فرا زناشویی در نظر گرفته‌اند، که به تعدادی از آن‌ها اشاره می‌شود. نایت (۲۰۱۰) حیطه گسترده‌تری را قائل می‌شود و آن را داشتن رابطه جنسی یا عاطفی یا اینترنتی و یا ترکیبی از آن‌ها می‌داند. به عبارت دیگر، بر مبنای تعریف گروهی فقط رابطه جنسی با فردی غیر از همسر را رابطه فرا زناشویی می‌نامند، اما لازم نیست تنها رابطه جنسی انجام گیرد تا بتوانیم رابطه‌ای را در این مقوله قرار دهیم، بلکه هر رابطه‌ای با فرد غیر هم‌جنس، که از همسر پنهان شود یک رابطه فرا زناشویی محسوب می‌شود (وایدرمن و آلگیر، ۲۰۱۱).

کانو، کریستین- هرمن، والاری وآوری لف (۲۰۰۲) با مطالعه زندگی زنانی که فشارهای شدید زناشویی مانند: خیانت، بدرفتاری و تهدید به طلاق را تجربه کرده‌اند، به این نتیجه رسیدند که اختلافات خانوادگی، افسردگی و از هم پاشیدن ارتباط، ۱۶ ماه پس از حوادث گفته شده، اتفاق می‌افتد. هم چنین، پس از افشاء خیانت همسر، خانواده‌ها با مسائلی نظیر بحران زناشویی، تضعیف عملکردی در نقش‌های والدینی، و مشکلات شغلی رو به رو می‌شوند (استفان و اولا، ۲۰۰۸، ترجمه مؤمنی جاوید و شعاع کاظمی، ۱۳۹۰).

خانواده و دوستان:

 یکی از مهم‌ترین عواملی که اثر قاطعی در بروز مشکلات زناشویی و طلاق دارد، مربوط به خویشاوندان زن و شوهر و یا خانواده‌ی اصلی آن‌ها می‌باشد. ارتباطات خانوادگی با فرزندان، والدین، خانواده همسر، خواهر و برادرها همگی در صورت عدم مدیریت صحیح، می‌توانند موجب مشکلات زناشویی شوند. دخالت یا نفوذ خانواده‌های اصلی که گاهی به صورت پنهانی در قالب پوشش­های زیبا ارائه می‌شود، می‌تواند یکی از زیربناهای اصلی تعارضات زناشویی از شروع تا پایان هر ازدواجی باشد، به طوری که طبق نتایج پژوهش‌ها خانواده اصلی همسران چه در بروز تعارضات زناشویی و چه در حل آن نقش بسزایی دارند (باغبان و مرادی،۱۳۸۲).

کسانی که در خانواده‌های گسسته رشد می‌یابند، مستعد تکرار تجارب گذشته خود در زندگی زناشویی‌شان می‌باشند (جاکت و سورا، ۲۰۰۱). با بررسی پدیده طلاق در هجده کشور به این نتیجه رسیدند که زنانی که والدین آن‌ها از هم جدا شده‌اند، احتمال طلاق در زندگی زناشویی‌شان بیشتر است هارکونن و درونکرز (۲۰۰۸).

پیروان بوون نیز بر این باورند که افراد تمایل دارند که سبک ارتباطی که در خانواده مبدأ یاد گرفته‌اند را در همه روابط دیگر خود و از جمله رابطه با همسر تکرار کنند و الگوهای مشابهی را به فرزندانشان انتقال می‌دهند. در نتیجه تا زمانی که افراد الگوهایی را که از نسل گذشته به آن‌ها منتقل شده است، را بررسی و اصلاح نکنند، احتمال دارد که این رفتارها را در خانواده خودشان نیز تکرار کنند (گلادینگ، ترجمه بــهاری، بهرامی، سیف و تــبریزی، ۱۳۸۲).

بوون هم چنین معتقد است بسیاری از اختلافات خانوادگی به این علت پیش می‌آیند که اعضای خانواده خود را از لحاظ روان شناختی از خانواده پدری مجزا نساخته‌اند. این امر در واقع نقطه مشترک خانواده‌هایی است که یک یا هر دو والدین هنوز پایبند خانواده‌هایشان هستند و در تعیین تکلیف روابطشان با همسر خود لازم است آن را مد نظر قرار دهند (بارکر، ۱۳۸۲).

خشونت:

به طور کلی ویژگی‌های روان شناختی، شخصیتی و فرهنگی در بروز خشونت نقش دارند. ویژگی‌هایی مانند: عدم بلوغ، عدم ثبات در رفتار، ضعف اعتماد به نفس، ناتوانی در حل مسئله، نداشتن مهارت‌های اجتماعی، شیوه‌های مقابله‌ای ناکارآمد، تکانشی و وابسته در بیشتر افرادی که نسبت به همسرانشان خشونت می‌ورزند، وجود دارد (کاپلان و سادوک، ۲۰۰۷).

از مهم‌ترین ریشه‌های خشونت ورزی با زنان سوءمصرف مواد، اعتیاد، نداشتن توانمندی‌های اجتماعی، پایین بودن عزت نفس، و مشکلات مالی است. از طرفی بین طول مدت ازدواج و خشونت نیز رابطه‌ای وجود ندارد (جلالی، آقایی و رهبریان، ۱۳۸۵). هم چنین بین خشونت و سوء مصرف مواد، اعتیاد و استفاده از الکل رابطه مستقیم وجود دارد. یکی از دلایل آن این است که فرد معتاد به دلیل کاهش اعتماد به نفس، به صورت خشونت آمیز برخورد می‌کند (بنت و ویلیامز،۲۰۰۳ ).

در خشونت خانوادگی، سبک‌های اسنادی، نیز نقش مهمی را ایفا می‌کند و تصحیح اسنادهای معیوب در کاهش خشونت خانوادگی، مؤثر خواهند بود (والاچ و سلا،۲۰۰۸). طی یک مطالعه طولی چهار ساله دریافتند در صورتی که همسران روابط اولیه خود را با ناسازگاری اسنادی آغاز کنند، با گذشت زمان کاهش سریع رضایتمندی آن‌ها قابل پیش بینی است (کارونی و برادبرمی، ۲۰۰۰).

فرایندهای شناختی:

  ناهمسانی و اختلاف بین سلایق، عقاید و باورهای زوجین در زمینه‌ی مسایل مختلف زندگی خانوادگی، تفاوت عقاید زوجین نامیده می‌شود (ریاحی، علیوردی نیا و کاکاوند، ۱۳۸۶). عدم تفاهم اخلاقی یکی از علل اصلی تعارضات زناشویی محسوب می‌شود (صالح صدق پور، ۱۳۷۷؛ قطبی،۱۳۸۲). به ویژه، در طبقه بالا فرهنگی- اقتصادی بیشترین فراوانی در علل طلاق مربوط به عدم تفاهم و توافق اخلاقی است (آقاجانی، ۱۳۸۷).

مسائل مالی:

مسئله مالی نقش مهمی در زندگی افراد دارد ولی وقتی علل طلاق در افراد مختلف بررسی می‌شود، علل دیگری نیز در کنار مسئله مالی وجود داشته است که در نهایت منجر به از هم پاشیدگی زندگی همسران شده است (قطبی، ۱۳۸۲).

وضعیت ارتباطی:

یک ازدواج بدون ارتباط دوطرفه دوام طولانی نخواهد داشت. ارتباط خوب می‌تواند رابطه‌ها را بهبود بخشیده و دوستی، اعتماد و حمایت را در بین زوجین افزایش دهد. ارتباطات نامناسب نیز می‌توانند پیوندها را تضعیف کرده، بی اعتمادی و نفرت را به وجود آورد (گیل پاتریک، ۲۰۰۸).

مشکلات ارتباطی زوجین نه تنها موجب حل نشدن تعارضات آن‌ها می‌شود بلکه به تعارضات آن‌ها نیز اضافه می‌شود (زانگ،۲۰۰۷). در نتیجه، تعارضات ارتباطی همسران شایع‌ترین و مهم‌ترین علل طلاق به شمار می‌آید (رابرتز، ۲۰۰۰؛ سوزان، کیت و راچل، ۲۰۰۶).

لازم به ذکر است که روابط همسران سیستم پیچیده‌ای است، از تعامل عوامل مختلف، که تفاهم و تضاد آن­ها را پیش بینی می­کند (گاتمن،۲۰۰۲). شباهت در مواردی مانند شخصیت، سن، شرایط اقتصادی، اجتماعی، ارزش‌ها، اعتقادات مذهبی، قومیت و مواردی دیگر مؤثر در رضایتمندی و پایداری ارتباط است (لی کن،۲۰۰۲)، اما نتایج پژوهش‌های اخیر نشان دهنده پیچیده‌تر بودن این موضوع است و عوامل بیشتری در عدم رضایت مندی و در نتیجه تعارضات شدید، تأثیر گذارند. 

مراحل تشدید تعارض زناشویی

آگاهی از چگونگی رشد تعارضات زناشویی یکی از راه‌های درک این پدیده است؛ هر چه گفتگوی همسران در مراحل تعارض بی فایده تر باشد، تعارض بالا گرفته و وارد مرحله بعدی می‌شود، و مداخلات بیشتری را می‌طلبد: در مرحله اول، کم‌ترین حد تعارض، در زوج‌هایی دیده می‌شود که تازه ازدواج کرده‌اند. مدت تعارض کمتر از ۶ ماه است و هنوز رنجش و تنش خاصی ایجاد نکرده است. در مرحله دوم، ارتباط بین طرفی باز است و هر دو نارضایتی خود را ابراز می‌کنند؛ با این حال مثلث سازی و سرزنش اوج گرفته است. در مرحله سوم، زوج‌ها دوره‌های شدید اضطراب و استرس را تجربه می‌کنند. سرزنش و قدرت نمایی مشهود است. در مرحله چهارم، زوج‌ها در تمام ابعاد ارتباطی خود استرس شدیدی را تجربه می‌کنند. به همین خاطر، ارتباطات ضعیف است، کسب قدرت و سرزنش بالاست، قضاوت شدید است، خود افشایی کم است و مثلث سازی وجود دارد. شدت خشم بالاست، در نتیجه،درمان ارتباطی مؤثر نیست (لانگ و یانگ، ۲۰۰۶).

بر همین اساس سطوح تعارض ارتباطی را می‌توان در چهار سطح فهرست کرد: ابتدا، شامل زوج‌هایی است که تعارض زناشویی در حداقل درجه و میزان یا تعارضی درست پیش از درمان را بروز داده‌اند. درمان در این سطح عمدتاً مداخله‌های روانی- آموزشی گروهی است. سپس،شامل زوج‌هایی است که تعارض‌های مهمی را تجربه کرده‌اند. هرچند الگوهای ارتباطی آن‌ها باز و مناسب است، انتقاد و فرافکنی رو به افزایش است. در سطح سوم، با تعارض زناشویی شدید مواجه هستند. این تعارض غالباً بیش از حد معمول است و فرافکنی بسیار زیاد است. برانگیختگی عاطفی، اضطراب و شدت قطبی شدن مثلث‌های محیطی بالاست و ارتباط همراه با تعارض مشخص، روابط بسته و قطع است. درجه انتقاد کردن بالاست و سرزنش کردن متداول است.در سطح آخر، ارتباط کاملاً بسته است، تبادل اطلاعات بسیار ضعیف است، سوءاستفاده و سرزنش بسیار زیاد است و درد دل کردن و همدلی در روابط اساساً وجود ندارد و یا بسیار اندک است. مشخصه بارز این سطح، مذاکره با یک وکیل حقوقی توسط یکی یا هر دوی آن‌ها می‌باشد (کارلسون، اسپری و لویس؛ ترجمه نوابی نژاد، ۱۳۸۴).

پژوهش : زهرا حاجی حیدری عضو شبکه متخصصین پردیس فناوری کیش

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *